شهرياران و سايهبان دولتش ، سايهء هماى تاج سعادت پادشاهان است . عمرها چشم دوربين از خواب شيرين مىدوزد كه شيوهء سلوك با ملوك آموزد . پاسدارى « 1 » آشناييش در آن « 2 » پايه كه بعد از نورديدن بساط وحشت اگر در آسمان باشد ، روى نياز به « 3 » خاك الفت مىگذارد و به اندك روى دل ، « 4 » على الدّوام در غربت به سر برده ، ياد وطن در خاطر نمىآرد .
زهى مردان كارزار كه يك تنه « 5 » بر سپاه خصم مىتازند و از « 6 » هر پرى در حين پرواز ، علم « 7 » نصرت مىاندازند ؛ « 8 » و ديگرى « 9 » سياه چشمان موزون حركاتند كه به شيوهء بال « 10 » افشانى اداى جلوهء خوبان مىنمايند « 11 » و به نيشتر هر مويى خون شوق از رگ دلها مىگشايند . [ گ 166 ب ] به تحريك جناح ، هم دامن زن « 12 » آتش ذوق و هم مروحه جنبان نسيم « 13 » شوقاند . مانند پريچهرگان فرنگى « 14 » ، تمامى « 15 » به ناقوس نوازى مشهور و همگى چون لعبتان خيال به جلوهسازى معروفند . نىنى « 16 » صيادانند « 17 » كه از نقوش بال و پر به قصد شكار مرام ، دام بر دوش دارند و سالكان تجرّد شعارند كه پاى در دامن سير جهان مىنمايند . از يمن سبك روحى ، « 18 » پستىها و بلندىها در راهشان هموار است و به معلمىّ وحشت « 19 » فطرى از جنبش مژگان صياد « 20 » خبر دارند . كلاه اعتبارشان چون كسوت ادهمى « 21 » حجاب خيره نگاهى است و بستن ديدهء ظاهرى ، « 22 » سرمايهء بينايى .
ديدهء « 23 » آگاهى از غايت پختگى به خوردن غذاى خام از منّت طبخ « 24 » آتش فارغ « 25 » نشستهاند « 26 » و به تكليف توكل از ذخيره كردن رزق مقدر چشم بسته ، به
هامش
( 1 ) . م : پاسدار .
( 2 ) . د : اين .
( 3 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : بر .
( 4 ) . م ، مج ، ل ، ده : روى دلى .
( 5 ) . ل : يك سر .
( 6 ) . اساس : در .
( 7 ) . اساس ، د ، مر : از علم .
( 8 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : مىافرازند .
( 9 ) . مج : و ديگر .
( 10 ) . ل : دل .
( 11 ) . ده : مىنمايد .
( 12 ) . مر : از ص 77 « زرين بر باى شد . . . » تا اينجا افتادگى دارد .
( 13 ) . م : - « نسيم » .
( 14 ) . مر : - « فرنگى » .
( 15 ) . ده : تمام .
( 16 ) . م : نهنه .
( 17 ) . م : صياداند .
( 18 ) . د : سبكروى .
( 19 ) . مر ، ده : وچست .
( 20 ) . مج : صيا .
( 21 ) . اساس : وهمى .
( 22 ) . م : ظاهر .
( 23 ) . م : - « ديده » .
( 24 ) . اساس : طبع .
( 25 ) . مر : فراغت .
( 26 ) . م : شسته .