تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
شهرياران و سايه‌بان دولتش ، سايهء هماى تاج سعادت پادشاهان است . عمرها چشم دوربين از خواب شيرين مىدوزد كه شيوهء سلوك با ملوك آموزد . پاسدارى « 1 » آشناييش در آن « 2 » پايه كه بعد از نورديدن بساط وحشت اگر در آسمان باشد ، روى نياز به « 3 » خاك الفت مىگذارد و به اندك روى دل ، « 4 » على الدّوام در غربت به سر برده ، ياد وطن در خاطر نمىآرد . زهى مردان كارزار كه يك تنه « 5 » بر سپاه خصم مىتازند و از « 6 » هر پرى در حين پرواز ، علم « 7 » نصرت مىاندازند ؛ « 8 » و ديگرى « 9 » سياه چشمان موزون حركاتند كه به شيوهء بال « 10 » افشانى اداى جلوهء خوبان مىنمايند « 11 » و به نيشتر هر مويى خون شوق از رگ دلها مىگشايند . [ گ 166 ب ] به تحريك جناح ، هم دامن زن « 12 » آتش ذوق و هم مروحه جنبان نسيم « 13 » شوق‌اند . مانند پريچهرگان فرنگى « 14 » ، تمامى « 15 » به ناقوس نوازى مشهور و همگى چون لعبتان خيال به جلوه‌سازى معروفند . نىنى « 16 » صيادانند « 17 » كه از نقوش بال و پر به قصد شكار مرام ، دام بر دوش دارند و سالكان تجرّد شعارند كه پاى در دامن سير جهان مىنمايند . از يمن سبك روحى ، « 18 » پستىها و بلندىها در راهشان هموار است و به معلمىّ وحشت « 19 » فطرى از جنبش مژگان صياد « 20 » خبر دارند . كلاه اعتبارشان چون كسوت ادهمى « 21 » حجاب خيره نگاهى است و بستن ديدهء ظاهرى ، « 22 » سرمايهء بينايى . ديدهء « 23 » آگاهى از غايت پختگى به خوردن غذاى خام از منّت طبخ « 24 » آتش فارغ « 25 » نشسته‌اند « 26 » و به تكليف توكل از ذخيره كردن رزق مقدر چشم بسته ، به
هامش
( 1 ) . م : پاسدار . ( 2 ) . د : اين . ( 3 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : بر . ( 4 ) . م ، مج ، ل ، ده : روى دلى . ( 5 ) . ل : يك سر . ( 6 ) . اساس : در . ( 7 ) . اساس ، د ، مر : از علم . ( 8 ) . م ، مج ، ل ، د ، ده : مىافرازند . ( 9 ) . مج : و ديگر . ( 10 ) . ل : دل . ( 11 ) . ده : مىنمايد . ( 12 ) . مر : از ص 77 « زرين بر باى شد . . . » تا اينجا افتادگى دارد . ( 13 ) . م : - « نسيم » . ( 14 ) . مر : - « فرنگى » . ( 15 ) . ده : تمام . ( 16 ) . م : نه‌نه . ( 17 ) . م : صياداند . ( 18 ) . د : سبكروى . ( 19 ) . مر ، ده : وچست . ( 20 ) . مج : صيا . ( 21 ) . اساس : وهمى . ( 22 ) . م : ظاهر . ( 23 ) . م : - « ديده » . ( 24 ) . اساس : طبع . ( 25 ) . مر : فراغت . ( 26 ) . م : شسته .