نقاط شكوك « 1 » و شبهات را از لوح « 2 » انديشه تراشند .
طوطى را برگ سبزى از شجر وادى ايمن كه به تعليم « 3 » كليم اللّه زبان زد جهانيان است تصوّر فرمايند « 4 » و از بوقلمونى « 5 » نغمات عندليب مشاهدهء كسوت طاو [ و ] سى نمايند . مردمان ديدهء زاغ را كه در عين روز روشن شبگردى مىكنند ، « 6 » قبله نماى غرايب آثار « 7 » شمارند « 8 » و از سير بوستان غريبة الازهار سرشت تذروان ، تخم الوان رياحين حيرت ، « 9 » در گلشن دل خداشناس كارند و آيينهء جهان نماى اسكندرى كه چراغ شهرت آن تا وقت دميدن نفخهء صور « 10 » انطفا « 11 » نمىپذيرد ، در نظر « 12 » دانش منشان كارآگاه ، عبارت از آن است كه هر جزئى « 13 » از جزئيات را مرآت ظهور امر كل « 14 » دانسته ، از قطره [ اى ] ادراك حقيقت « 15 » دريا ، و از ذره [ اى ] فروغ بيضا ، و از برگ گلى سير « 16 » گلستان ، و از چراغى تماشاى چراغان توانند نمود . هرگاه در اين معنى رسوخ حاصل شود « 17 » جوارح را مانند مبارزى داند « 18 » كه سلاح مادرزاد بر سر و بر دارد و در تحصيل روزى هر روزه « 19 » روى نياز به معادن نمىآرد .
تبارك اللّه از اين بو العجب شيوگان « 20 » كه هريك در ديدهء ارباب « 21 » ذوق به سماع حال در پروازند . نخستين از آنها شاهباز است كه با آنكه به خطاب شاهى از ساير طيور ممتاز است ، از موقع بال و پر ، خرقهء درويشان دربردارد و هر چند معشوق شهرياران است ، الفهاى عاشقانه بر سينه مىنگارند . عروج دولتش به حدى است كه مانند سليمان بر هوا مسند « 22 » مىگسترد « 23 » و قناعتش به مرتبهاى [ است ] كه سالى به يك لباس به سر مىبرد . در حالت گرفتارى سرير عزّتش روى دست
هامش
( 1 ) . ده : سلوك .
( 2 ) . م : صفحه .
( 3 ) . د : تعظيم .
( 4 ) . د : نمايند .
( 5 ) . م ، ل : بوقلمون .
( 6 ) . مج : مىكند .
( 7 ) . د : اثمار .
( 8 ) . م : شمار .
( 9 ) . م : خبرت .
( 10 ) . ده : صورى . مج : صور را .
( 11 ) . اساس ، د ، ده ، ل ، مر : انطفى .
( 12 ) . ل : در بى نظير .
( 13 ) . م : جزوى .
( 14 ) . م ، مج : كلى .
( 15 ) . د : - « حقيقت » .
( 16 ) . مج : سبز .
( 17 ) . م : - « شود » .
( 18 ) . م ، مج : دانند .
( 19 ) . مج : - « هر روزه » .
( 20 ) . م : شيوهگان .
( 21 ) . مج : اعتبار ارباب .
( 22 ) . م : « مسند » ندارد . ل : مسند بر هوا .
( 23 ) . مج ، ل : گستراند .