آخشيجان « 1 » سلّم عقل انسانى « 2 » را كه مرقات عروج قصر نه « 3 » كنگرهء گردون است ، چهار پله قرار داده و « 4 » هر پلهاى را نامى نهادهاند . نخستين را هيولايى دوم را ملكه و سيّم را بالفعل و چهارم را مستفاد و « 5 » گروهى كه به منزل « 6 » انسانيت رسيده مستعد عروج اين معراج گرديدهاند « 7 » احوال مختلف مىدارند « 8 » از آن جمله بعضى به ذوق اقامت « 9 » بر پلهء نخست دل بسته ، از اين پايهء نازل افتاده قيمت گوهر هستى خود را « 10 » شكستهاند و جمعى اين منزل را به پاى سعى طى نموده و در مرحلهء دوّم دچار « 11 » راهزنان « 12 » كسل گرديده ، مقيد زنجير حيرانى و اسير سلسلهء سرگردانى « 13 » گشتهاند و جماعتى « 14 » به دستگيرى توفيق ربّانى به پلهء ثلث و « 15 » رابع اين معراج برآمده « 16 » از آن پايهء بلند تماشاى عالم ناسوت نمودهاند .
زهى پلّهاى بلندپايه كه بال طيور « 17 » سبك سير را از طى هريك رشتهء پرواز كوتاه و ديدهء بينش از دوار حيرت « 18 » سياه است چون هر پروازى به جناحى اختصاص دارد بال افشانى هواى اين مرتبه بلند ، به شهپر « 19 » خامه و بال كاغذى نامه ميسّر مىگردد « 20 » اگر قلم و قرطاس نباشد اساس آن تمنّى « 21 » استوار نمىشود و اگر زبان « 22 » دانى اين واسطى ميلاد خوش بيان پا در ميان نگذارد « 23 » مخزونات ضمير اصناف انسان در قلعهء بى در دل در حبس دوام « 24 » مىماند . « 25 »
هامش
( 1 ) . مر : اخشجان . ل : افشيجان .
( 2 ) . مر : انسان .
( 3 ) . م ، مر ، ل ، - نه . د : قصريه كنگره .
( 4 ) . م : قرار دادهاند .
( 5 ) . م ، ل : نخستين را هيولانى و دوّم را مستفاد و سيّوم را ملكه و چهارم را بالفعل گروهى . مر : . . . دويم . . .
سيوم را مستفاد ، چهارم را بالفعل . د : نخستين را هيولانى و دوّم را ملكه و سيّم را مستفاد و چهارم را بالفعل و . ده : نخستين را هيولانى دوّم را ملكه سيّم را مستفاد چهارم را بالفعل و .
( 6 ) . مر ، د ، ده : به منزله .
( 7 ) . م : گرديده .
( 8 ) . ل : مىدانند .
( 9 ) . مر : « اقامت » تكرار شده است .
( 10 ) . م ، ل : - « خود را » .
( 11 ) . م ، مر : دويم دچار . ل : دوم دوجار . د : دوچار .
( 12 ) . د : رهزنان .
( 13 ) . مر : اسير سرگردانى . ل : در سير سلسله سرگردانى .
( 14 ) . م ، د : جمعى .
( 15 ) . م ، مر ، ل ، د : بر پلهء ثالث . ده : به پلهء ثالث .
( 16 ) . م : برآمدهاند و .
( 17 ) . د : - « طيور » .
( 18 ) . مر ، ل : دود .
( 19 ) . م : مرتبه بىشهپر .
( 20 ) . م ، ل : نمىگردد و .
( 21 ) . م : كتر يمنى ( ؟ ) . ل ، د ، ده : اين تمنى .
( 22 ) . د : به زبان .
( 23 ) . ل : مخدومان . اساس ، د ، م ، مر ، مج : + و .
( 24 ) . اساس مج : - « دوام » .
( 25 ) . ده : مىنمايد .