خلدمكان « 1 » او را از نظر « 2 » انداخته بودند ، « 3 » از راه برده بود ، « 4 » از خدمت اعليحضرت « 5 » ظلّ اللّهى « 6 » التماس تقصير « 7 » و زلات « 8 » او نموده مستدعى آن گشتند كه خدمتى كه به او مفوض و مرجوع بوده به دستور شفقت شود . [ چون طبع معلى و دريافت والاى نوّاب همايون اعلى از كج بازيهاى آن پيادهء سياه صدق انديشى و سوار كميت خدعه و سرود بيشى اطلاع تمام حاصل بود ، فرزين طبيعت را به هر جانبى جولان مىدادند كه شايد از فيل بند انجاح و التماس ايشان بيرون آيند . چون از دو جانب رخ بر خاك عجز نهاده طالب اين مرام بودند مسئول « 9 » ايشان را به عزّ اجابت مقرون فرموده منصب ] يساولى [ گ 158 آ ] صحبت به مشاراليه عنايت شد و « 10 » در حين اسعاف اين مأمول ، حكم فرمودند كه اين خدمت به شرطى به او مرجوع گشته « 11 » كه بعد اليوم سالك طريق غدر و مكر « 12 » و نمّامى و سخن چينى نبوده به حال خود باشد و اگر از مضمون آنچه بر زبان الهام بيان ، جريان يافته تخلف نمايد قرين سخط و غضب پادشاهى خواهد گرديد . سمعا و طاعة گويان امتثال امر اشرف نمودند و « 13 » مومى اليه نيز در روزى كه جماعت مزبوره به رتبهء پاى بوس « 14 » ممتاز گشتند به مرتبهء « 15 » زمين بوس « 16 » سرافراز گشت « 17 » . اميد كه پيوسته موافق و مخالف را جبههء نياز بدين آستان بوده « 18 » دولت و اقبال قرين حال اين خسرو بيهمال باد . « 19 »
شروع كردن اعليحضرت ظلّ اللّهى « 20 » به خواندن « 21 » و نوشتن
سوادخوانان خطوط پيچيدهء صحيفهء امكان و رموزدانان الواح « 22 » پرنقش و نگار
هامش
( 1 ) . م : مكانى .
( 2 ) . د : + اعتبار .
( 3 ) . مج : بود .
( 4 ) . مر : « از راه برده بود » تكرار شده است . مج : - « از راه برده بود » .
( 5 ) . مج : اعلاحضرت .
( 6 ) . م ، مج ، د : ظلّ آلهى .
( 7 ) . د : تقصيرات . ده : ( عفو ) تقصير .
( 8 ) . مج : ذلات .
( 9 ) . م : - « مسئول » .
( 10 ) . ل : در .
( 11 ) . م : شده .
( 12 ) . م : مكر و غدر .
( 13 ) . م : نموده .
( 14 ) . مج : پاى بوسى .
( 15 ) . اساس ، د ، ده ، ل ، م ، مر : به رتبه .
( 16 ) . م ، مج ، ل ، د : زمين بوسى .
( 17 ) . م ، مج ، مر ، ل ، د ، ده : گرديد .
( 18 ) . م ، ل ، د ، ده : برين آستان فلك توأمان بوده . مر : برين آستان بوده و .
( 19 ) . ل : + به حق محمّد و آله .
( 20 ) . م : ظلّ آلهى .
( 21 ) . مر : به خواندن كتب و نوشتن ، مج : « عنوان » از بين رفته و تا به آواز بلند به گوش . . . ( چهار صفحه ) افتادگى دارد .
( 22 ) . د : - « الواح » .