اعتماد تمام بود ، نقل نمودند كه علو خواندگار در اين امر به مرتبهاى بود كه يك روز چهل و پنج هزار گلوله كه وزن هريك دوازده من به وزن شاه و بيست چهار من به وزن تبريز بوده بر سر برج سفيد زدند ، حاصل آنكه در عرض چهل روز سيبه به پاى قلعه رسيد و بنابر نفاق و عداوتى كه در ميان مردم خصوصا ارباب دولت مىباشد ، به سبب رفتن خلف بيگ و فرمانروا بودن او بكتاش خان را دست و دل از امور قلعه دارى سرد شده اهتمامى كه لازم سربازان جان نثار و يكجهتان فدويت شعار بوده باشد به تقديم نمىرسانيد و ساير امرا را نيز مرض از كار برده نيك و بد آن كار را هريك به ديگرى حواله كرده ، سالك مسلك بكتاش خان گرديدند و سياوش بيگ ، غلام مرحوم صفى قلى خان نيز كه در اوقات محاصرهء حافظ احمد پاشا و خسرو پاشا داد مردى و مردانگى داده در امر قلعه دارى علم بود به حسب اتفاق در دهن رخنهاى كه به عهدهء او شده بود ، فدايىوار پاى مردى و مردانگى استوار ساخته به درجهء بلند شهادت سرافراز گرديد و در حين ورود اعلام ظفر فرجام به طاق و سلطان ذات اقدس و مزاج مقدس نوّاب خاقان رضوان مكانى را عارضهاى عارض گشته ، زمان كوفت و بيمارى امتداد يافت و مردم قلعه بنابر امورى كه مرقوم شد ، دست از قلعه دارى برداشته طالب مصالحه گرديدند و بكتاش خان كس به رسالت نزد وزير اعظم فرستاده ، اظهار اين معنى نمود .
خواندگار اين مژده را فوزى عظيم شمرده ، بدين امر ، مشروط بر آنكه بكتاش خان خود از قلعه بيرون آمده ، قرارداد [ گ 132 آ ] مصالحه نمايد راضى گرديد و بكتاش خان با چند نفر از ملازمان بيرون رفته خود را مطعون خالق گردانيد و بعد از ادراك ملاقات خواندگار قرار بر آن يافت كه امرا ، سپاهيان و تمامى مستحفظان به جان و مال در امان بوده ، فردى از افراد روميان ، متعرّض احوال ايشان نشود و امراى نادان بنابر تسويلات شيطان اعتماد به قول او كرده راه دخول قلعه به روميان بازنمودند و آن قوم شقاوت توأمان بعد از دخول قلعه امرا را در ذلّ قيد درآورده دست به مسكن مسلمانان و تعرّض زنان گشودند و ميركلان عرب خفاجه ، مينباشى تفنگچيان و مراد خان ولد مهدى خان سلطان عرب از غدر ارباب نفاق آگاه
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 291
مساهمون: ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى
ص٢٩١