تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
شاهجهان سعيد خان چغتاى را با سپاه بىپايان بدين كار تعيين كرده روانه نمود و عليمردان به فريب ديو هوا و هوس ، زندگى دو روزه را كه در معرض زوال است و در نظر حقيقت شناسان آن قدر نداند كه به سبب صيانت آن مرتكب ولى نعمت كه سال‌هاى دراز به دولت او حكمرانى و نافذ فرمانى نموده باشد كردند ؛ مغتنم دانسته نيل بدنامى جاويد به جبين احوال خود كشيده ، قلعه را تسليم سعيد خان كرده با لشكرى و اثاث البيت و خزاين و احمال و اثقال روانهء هندوستان شد و سياوش خان با وجود قلت سپاه ، آهنگ سعيد خان و مدافعهء سپاه هندوستان نمود و در قريهء سنجرى ، من اعمال قندهار ، آتش گير و دار بالا گرفت و چون سپاه هندوستان اضعاف مضاعف سپاه سياوش خان بودند ، صورت فتح در آيينهء مقصود چهرهء ظهور ننمود و سياوش خان مراجعت نموده حقيقت معروض گردانيده ، آتش غضب دوزخ لهب زبان زدن آغاز نموده ، فرمان واجب الاذعان به جمعيت سپاه قيامت اثر شرف صدور يافت و محراب سلطان به حكومت گرشك و قلعهء بست معين گشته بر جناح استعجال روان شد ، اما چون هر قفلى را كليدى و صبح هرگاهى را خورشيد است و جبر اين نقصان از درگاه عنايت حضرت يزدان رجوع به اقبال بى زوال اعليحضرت ظل رحمن بود ، آن عزيمت چنانچه از شرح سوانح آينه معلوم مىگردد ، در عقدهء تراخى و تعويق ماند و بعد از مراجعت قوللر آقاسى ، سعيد خان قلعهء قندهار را مضبوط نموده ، به قصد تسخير بست و زمين داور در حركت آمد و قلعه بست را محصور گردانيده ، شروع به بردن سيبه و جر نمود . چون موانع و عوايق كليه ، كه يكى از آنها آمدن سلطان مراد بر سر بغداد [ گ 130 ب ] بود واقع شده به علّت بعد مسافت رسيدن كومك قزلباش به قلعهء بست چنانچه منتج اثر باشد ميسّر نبود . محراب سلطان بعد از امتداد ايام محاصره قلعه را به تصرف ايشان داده ، روانهء درگاه جهان پناه گرديد و در اين اوقات كلبعلى خان حاكم اردبيل فوت شده نظر على بيگ سوكلن ذو القدر كه سابقا ملازم و نايب امير خان قورچى باشى بود به ايالت و توليت آنجا مخصوص گشت و به علت شكايت غازيان دربند از شاهويردى سلطان حاكم آنجا ، بهرام سلطان استاجلو كشيك باشى به امارت آنجا معين گشته
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 288 | ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى / سيد سعيد مير محمد صادق