معروض داشت كه سلامت ذات بى مثال كه مركز دايرهء حيات جهانى است اهم مهمات است ؛ [ بيت ]
تن شاه بايد كه باشد درست * من و جمله را گر شود پاى سست
و مع هذا غلامان جانفشان را در برپايى فرمان به محض امر واجب الاذعان به هيچ وجه تقصير و تهاون نيست . به نفس نفيس كه جان جهانى از براى تصدق او كم است به محلى كه مهرهء تفنگ ريزان از شمار قطرات باران بيش است پيش رفتن مقرون به صلاح دولت ابد پيوند نيست ؛ چون عزيمت پادشاهانه تصميم يافته ، نايرهء غضب عالم سوز از حركات محصوران التهاب يافته بود به ضرب شمشير ، آن خيرانديش نيكو محضر را از عنان گيرى و ضعيف نالى ممنوع ساخته ، سمند باد رفتار را به ضرب مهميز نيز آتش عنان گردانيد .
[ بيت ]
فرس را تند از مهميز مىكرد * به خارى كوه آتش تيز مىكرد
قزلباش نصرت تلاش را از ملاحظهء آن حال آتش غيرت دو بالا زبانه كشيده آتش در پاى حصار انداختند و نصيرىوار به جرأت پروانه سوى شمع فروزان تاختند .
دليران آهن قبا و تشنگان ساغر فنا چون سپاه زنبور به اطراف كاسهء پر شهد در شور آمده ، آغاز دويدن نمودند . الحق در آن روز هنگامهاى نبود كه طول [ گ 124 آ ] سخن وفا به اداى عرض آن تواند نمود .
بالاخره اقبال رسا به حمايت باطن قدس مواطن پادشاه خيبرگشا بر اعدا غالب آمد و بعد از آنكه ستيز و آويز از صبح تا شام امتداد يافت ، حصار شيرحاجى به تصرف اولياى دولت قاهره درآمده سر هر برجى را پرچم اعلام چون كاكل لالهرخان خون آشام زيب و زينت بخشيد . مردم قلعه نيم جانى به صد اضطرار به درون حصار كشيدند . قضا را در اين اثنا مرتضى پاشا را پا بر مركب زندگى در سنگلاخ آمد شد