تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
تب محرق شديد ظاهر شده ، صاحب كوفت را حالت مستان طارى مىگرديد و بساط هستى را درهم مىنورديد . قبل از آنكه وقوع آن امر عظيم در قزوين محقق و دايرهء حيات بر سكّان اقليم هستى مضيق شود ، حقيقت اين معنى در درياوك معروض باريافتگان سرادقات جاه و جلال شد . چون هر خبرى در معرض صدق و كذب مىباشد ، نوّاب خاقان رضوان مكان حكيم شمساى طبيب خاصّهء شريفه كه يكى از مقربان بساط و باريافتگان محفل قدس در آن وقت از همكاران به مزيد اعتبار امتياز تمام داشت ، روانهء دار السلطنهء قزوين فرمودند كه ملاحظهء موتى نموده اگر علامت طاعون داشته باشد حقيقت معروض گرداند ، حكيم شمسا روانهء قزوين و ملاحظهء موتى كرده ، معروض داشت كه آن قضيه وقوع ، بل مرتبهء شيوع دارد و رايات نصرت آيات متوجه قزوين شده چون خبر آمدن سلطان مراد نيز تحقق يافته بود ، روانهء آذربايجان [ گ 120 آ ] گرديدند ، اما خيل طاعون شتر از موكب سعادت مقرون به هر محل رسيده بار اقامت گشوده متاع حيات و قماش هستى سكّان آن ملك را به ذراع فنا پيموده بود و زبانهء اين آتش بى امان به حدود بغداد و آذربايجان رسيده كم جايى بود كه ساكنان آنجا به جاروب طاعون رفته و باقى ماندگان متفرّق و آشفته نباشند . از ثقات استماع رفت كه در دار السلام بغداد كه هنوز آن آتش عالم سوز چندان بالا نگرفته و ضوابط و روابط زندگان در تكفين و تجهيز مردگان برقرار و مردم را پرواى كار بيم بوده از جمله عطاران آن بلدهء فاخره كه چندين نفر بودند يكى نقل مىكرده كه امروز بيست هزار يا بيشتر نسخهء كافور جهت اموات به مردم داده ، بدين قياس معلوم مىتوان كرد كه طوفان اين بليه در آن ملك از چه قرار بوده تا آنكه رفته رفته بدان [ حد ] رسيد كه در آن ديار عطّار بل ديّار نماند . آشنايانى كه در آن اوقات در بغداد بودند و از تيغ عالم سوز آتش‌گون طاعون خلاص شده به ساحل نجات رسيده بودند ، مذكور ساختند كه شخصى از ساكنان آنجا بدرهء زرى كه در حقيقت يوسف دنياپرستان است داشته در هنگام فرار از بيم جان به در خانه از دست انداخته خود را به محالّ دور رسانيده بود و بعد از شش هفت ماه كه آتش مصيبت خاموش گشته و ديگ آن هنگامه از جوش نشسته به شهر مراجعت نمود .
تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 267 | ميرزا محمد طاهر وحيد قزوينى / سيد سعيد مير محمد صادق