چخور سعد گشته ، عساكر نصرت مآثر ايروان و قراباغ و ساير آن محال نزد مشاراليه جمعيت كرده ، احراق محصولات محالّى كه عبور لشكر روميه بر آن واقع شود نمايند و بحرى بيگ مامويى در عوض سليم خان شمس الدين لو كه بدرود جهان گذران نموده بود به رتبهء حكومت گرجستان كاخت سرافراز شد و مقرر گرديد كه ميرزا محمد پيرزاده ، مين باشى تفنگچيان خراسانى به جهت حفظ و حراست قلعه روانهء آنجا شود و شاهويردى بيگ استاجلو ايشيك آقاسى در عوض سياوش سلطان حاكم باب الابواب دربند به رتبهء امارت آنجا فايز گشت و قزاق خان بيگلربيگى سابق شروان به تعمير قلعهء بغداد كه از طغيان دجله منهدم [ گ 119 ب ] شده بود روانه شد و مقرر گرديد كه ميرفتاح مين باشى تفنگچيان اصفهان روانهء ايروان شده ، آقا صادق مين باشى ولد او با يكهزار نفر تفنگچى روانهء بغداد شود و چون پير بوداق خان ولد شاه بنده خان به علت صغر سن از عهدهء ضبط و نسق تبريز بيرون نمىتوانست آمد ، ايالت الكاى مزبور و بيگلربيگىگرى آذربايجان به رستم بيگ سپهسالار عنايت شد و منصب ديوان بيگى گرى به عليقلى بيگ برادر او تفويض يافت و وزارت اصفهان « 1 » مجدّدا به شاه ظاهر مرجوع گرديد .
وقايع متنوعه
از امور عظيمه كه در اين سال از نهانخانهء غيب به منصّهء ظهور آمده يكى طاعون دار السلطنهء قزوين است كه جمعى كثير و جمّى غفير بدين جهت سالك راه فنا گرديدند . تفصيل اين مجمل آنكه چون قضاى الهى بر آن جريان يافته بود كه گروهى از سكّان اقليم وجود به طريق كاروانى كه از قافله گاه به هيئت مجموعى آهنگ سفر مىنمايند به رفاقت يكديگر سالك ديار عقبى گردند . نخست اين مرض عام در گيلانات شايع گشته ، رفته رفته به علت قرب جوار و تردد مردمان آن ديار به طارمين دار السلطنهء قزوين سرايت نمود ، « نعوذ باللّه من قضاء السّوء » در يكى از مغابن ثلاثه دماغ و دل و جگر كه عبارت از پشت گوش و زير بغل و كش ران باشد گروهى بعد از
هامش
( 1 ) . متن : صفهان