خدمت سرافراز گرديد ؛ و وزارت مازندران به محمد صالح بيگ برادر او و رشت به آقا زمان اصفهانى و لاهيجان به ميرزا تقى دولت آبادى مفوّض گشت و ايشيك آقاسى باشى گرى و حكومت رى به امام قلى بيگ اينانلو ، يوزباشى قورچيان تفويض يافت و مقصود بيگ ولد خلف بيگ يساول صحبت شد . و هم در آن اوان حسن خان مشمول عواطف گشته مرخّص گرديد .
و سوانحى كه در حين توقف سهند روى نموده
[ گ 117 ب ] اول عزل عليار خان حاكم گرايلى و نصب منصور خان برادر او است . تفصيل اين واقعه آنكه عليار خان يكى از يوزباشيان گرايلى را بدون صدور جريمه مقتول ساخته بود و ورثهء مقتول عرض حال به ديوان عدالت بنيان نموده ، بعد از ثبوت به پاداش آن كار ناهنجار از آن شغل خطير معزول گرديد و منصور خان گرايلى برادر بزرگ او كه قبل از عليار خان حاكم گرايلى بود به دستور بدين خدمت امتياز يافت .
سانحهء ديگر
جمعى از اوزبكان كه در حين تاخت خراسان و محاصرهء ماروچاق به دست حاكم آنجا و جنود مسعود قزلباش افتاده بودند با فوجى از اكراد بد نهاد كه به دست ايوب خان حاكم سلماس اسير گرديده به نظر انور رسيده ، گروه اوزبك را خلعت حيات مجدد كرامت فرموده ، اكراد را كه طريق شقاوت پيموده از لعن ملاعين ثلاث ابا نموده بودند ، به آتش غضب پادشاهانه احراق فرمودند .
سانحهء ديگر
آنكه خلف بيگ به سركارى تعمير قلعهء حلّه مأمور گشته به اتفاق ملاكمال منجم روان گرديد و در اندك وقتى حصارى كه نمودار حصن حصين فلك دوّار باشد به اتمام رسيد و جهت تنبيه و تأديب بعضى از گم كرده راهان طريق ادب كه دست تطاول به اموال تجار و مترددين دراز كرده قطع شوارع مىنمودند . مراد خان بيگ [ ايشيك ] آقاسى سپاه منصور به جهت قراسورنى تعيين شد و منصب جليل القدر