و ظهور آن جناب موقة بلندن مسافرت و به زودى مراجعت بپاريس نمود و در آنجا با اكثرى از علما و حكما طريق مؤالفت و مراودت پيمود و در نزد آنها مقامى عالى حاصل گردانيد پس قصد مسافرت نجد نمود و در اين اثناء ناصر الدينشاه بر مراتب عاليه و مقامات شامخهء سيد مطلع گرديد و از اعالى و ادانى كفايت و لياقت و فضل و هنر آن حضرت را استماع نمود طالب ملاقات و مايل ندامتش گرديد لذا با نهايت ميل و رغبت و شوق و سورت ملاقات سيد را تلگرافا تقاضا نمود پس مشار اليه مسافرت ايرانرا اختيار فرمود و بدانسوى حركت كرد اول دفعه در اصفهان بر ظل السلطان ورود نمود مشار اليه مقدمش را بسى گرامى داشت پس از چندى بطهران مسافرت نمود ناصر الدين شاه او را به خوبى تلقى و استقبال نمود و در نزد او بقدرى عزيز گرديد كه بر تمام اولاد و كسان خود مقدّمش ميداشت و نظارت ادارهء حربيهء خود را براى تكميل به دو تفويض نمود و او را وعده داد كه به زودى بر مسند صدارت ايران ارتقايش دهد چيزى نگذشت كه سيد بواسطه اطلاعات علميه و سياسيه و احاطه بر تواريخ عالم و اخلاق امم و طلاقت لسان و حسن بيان باندازهء در نفوس علماء و امراء و بزرگان ايران نفوذ و منزلت و مقامى حاصل نمود كه كمتر كسى در آن عصر ميتوانست آن درجه را از مقام عالى تحصيل نمايد منزلش مجمع بزرگان و مطاف اشراف و اعيان گرديد و استماع كلامش را بر يكديگر مسابقت ميجستند و از تقرب بحضرتش بر ديگران مباهات ميكردند رفتهرفته امر سيد شاه را به خيال انداخت و بر استقلال خويش از او در دل هراسى برداشت و در بعض مواقع از او اظهار كراهت نمود سيد بر خيال شاه آگاهى يافت و صلاح خويش در مهاجرت ديد پس بعنوان تغيير آب و هوا اذن مسافرت خواست و بممالك روسيه مهاجرت نمود بدوا بمسكو ورود داد و نظر بسابقه اطلاعات اهالى آنجا بحالاتش در نهايت احترام پذيرفته شد پس بسوى پطرزبورغ روانه گرديد و در آنجا نزد بزرگان از علماء و رجال معروف و پذيرفته آمد و مقالاتى صافيه دائر بر پولتيك ايران و افغان و عثمانى و روس و انگليس در جرايد آنجا انتشار داد و در نزد سياسيون آن مملكت بسى مطبوع و دلپذير افتاد و عالم سياست را بهيجان آورد در اين بين بازار عمومى ( اكسپوزيسيون ) ( سنه 1889 . م ) در پاريس افتتاح يافت و سيد جمال الدين بدانسوى شتافت در وقت مراجعت در ( مونيخ ) پايتخت بافاريا ( يعنى باوير ) با ناصر الدينشاه ملاقاتش دست داد مشار اليه او را بايران دعوت نمود سيد اجابت فرمود به مجرد ورود بطهران مردم بر او اجتماع نمودند و اطرافش حلقه زدند و چون مسافرت اروپ ذهن شاه را نسبت به او صافى نموده بود از اين اجتماعات چندان نگرانى در مادهء او حاصل نميكرد بلكه روزبروز بر تقرب او ميافزود و در بسيارى از امور و مهام سلطنتى او را واسطه قرار ميداد و در خصوص قوانين مملكتى از رأى وزين او استشارت ميفرمود پس بعضى از رجال دربارى خاصه صدر اعظم امين السلطان بر او رشك بردند و از او نزد شاه بناى سعايت گذاشتند و شاه را بر نفوذ استقلال و استبداد خود از او ترسانيدند و كلمات آنها باندازهء در مزاج شاه اثر نمود كه خوددارى نتوانست و آثار بدگمانى را از وجنات خود ظاهر ساخت سيد چون چنين ديد از طهران ببلده حضرت عبد العظيم يك فرسخى طهران رفت و در آنجا اقامت جست در آنجا نيز مردم دست از ملاقاتش برنداشتند و بر او گرد آمدند مشار اليه تقريبا هشت ماه در ميان آنها خطابه ميخواند و آنها را بر اصلاحات مملكتى ترغيب و تحريض مينمود كمكم نامش بلند شد و عقايدش
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 59
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
ص٥٩