تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
طلاب قدرى از كتاب شرح اظهار داد در خانه خود براى آنها تدريس نمود پس از مسافرت حجاز و تشرف به مكه معظمه فسخ عزيمت كرد و معجلا بسوى اسلامبول حركت نمود چند روزى بعد از ورود اسلامبول با عالى پاشا صدر اعظم ملاقات كرد بانهايت احترام و استقبال پذيرفته شد و در همان مجلس اول بقوهء جذابهء فضيلت و بيان چنان صدر اعظم را بسوى خود جذب نمود كه ما فوق آن تصور نميشد رفته رفته صيت علم و فضيلت و كمال استعداد و قابليت او قلوب عامه وزراء و علماء و امراء و اعيان و اشراف را بسوى خود متوجه ساخت و نزد آنها منزلتى منيع و مقامى رفيع حاصل نمود و مورد تمجيد و ثناى عامه گرديد و با اينكه از عادات و رسوم و اخلاق و زبان آنها بيگانه بود در همان لباس وزى افغانيت به خوبى از عهدهء معاشرت و مراودت با آنها برميآمد و پس از انقضاء مدت ششماه در انجمن معارف اسلامبول سمت عضويت يافت و يكى از اعضاء آن انجمن بشمار آمد و الحق از عهدهء اين مسئوليت به خوبى برآمد و از آراء متقنه ابواب ترقى بر روى معارف گشود ولى رأى و مسلك او را در تعميم و ترقى معارف غالبى از اعضاء آن انجمن نپسنديدند و شيخ الاسلام را بعضى از آراء او كه منجر به ضرر مشار اليه ميشد گران آمده كينه‌اش در دل گرفت و منتظر فرصت بود تا اينكه رمضان ( 1871 ) ميلادى رسيد مدير مدرسه دار الفنون از سيد تمناى خطابه نمود كه مردم را ترغيب و تحريص نمايد به تحصيل و ترويج صناعات سيد ببهانه قلت تتبع و احاطه‌اش بلغت تركيه از تقبل اين تكليف معذرت خواست مشار اليه بر الحاح و التماس افزود تا آنكه سيد را مجبور بقبول نمود پس از آن سيد خطابه غراء و طولانى انشاد نمود و قبل از قرائت در مجمع عام ببعضى از اصحاب خاص آن را عرضه داشت و مورد تحسين آنها واقع شد پس براى استماع آن كلمات روزى را معين و مردم را بدان اعلام نمودند چون روز موعود رسيد جمعيتى بيحساب از اعيان و اشراف و علماء و وزرا و ساير طبقات در دار الفنون اجتماع يافتند پس سيد بر بالاى منبر برآمد و شروع بتكلم نمود و خطابه را چنان با فصاحت و بلاغت و طلاقت لسان به آخر رسانيد كه مردمرا مات و مبهوت آن سحر بيان يا اعجاز در تبيان نمود روساى اهل علم از بعضى از آراء سيد در ترويج صناعت و معارف خوش نيامد و مطلب را بشيخ الاسلام رسانيدند مشار اليه را نظر بكدورت سابقه فرصت و راه بهانه بدست آمده تبعيد سيد را از سلطان استدعا نمود پس از باب عالى چنين حكم صادر گرديد كه براى اسكات فتنه و رفع غائله سيد چند ماهى از اسلامبول مهاجرت اختيار كند و پس از آرامى و سكوت مردم اگر ميل نمود باز معاودت نمايد مشار اليه بصواب ديد بعضى از دوستان عزيمت مصر كرد و در اول محترم ( 1287 ) هجرى 22 ماه مارس ( 1871 ) ميلادى بعزم تفرج بدانجا تحويل نمود و بدون قصد اقامت تماشاى مناظر و مظاهر و تماشاخانه‌هاى آنجا پرداخت تا آنكه بملاقات رياض پاشا وزير خديو مصر نائل گرديد مشار اليه سيد را با تأكيد و ابرام مايل با قامت مصر نمود و بدون تمناى خدمتى از طرف حكومت مصريه ماهى هزار غروش مصرى ( تقريبا پنجاه تومان ايرانى ) ماهانه برايش مقرر گرديد . چون طلاب از عزيمتش آگاهى يافتند بر او ازدحام و اجتماع كردند و براى استفاضه و استفاده از آن بحر فياض تمناى تدريس نمودند اجابة لمسئولهم شروع بتدريس فرمود و در همان خانه خود فنون علوم عاليه را از معقول و منقول و ادبيات و رياضى و غير ذلك تعليم آنها نمود رفته‌رفته در اذهان و