قرار شد كه سفراء اربعه روس و انگليس و ايران و عثمانى در ارزنه الروم اجتماع كنند و در ايران و عثمانى مذاكره نمايند پس از ورود امير نظام بارزن الروم چون مدت اين سفارت از سه سال افزون گشت مردم ارزن الروم در خاطر گرفتند كه سفير ايرانرا زيانى رسانند و چون دانستند كه اين اغلوطه در جبر كسر محمره سودى خواهد داشت يكروز كودكى را كه سنين عمرش از چهار سال بر زيادت نبود دستآويز فتنه كردند و گفتند يكتن از ملازمان ميرزا تقيخان با او درآويخته و درآميخته و بدينجهت جمعى از عامه شهر خانه و كوى بگذاشتند و غوغا برداشتند اسعد پاشا يكتن كهيا با جماعتى از غوغاطلبان بنزد ميرزا تقى خان رسول فرستاد و پيغام داد كه بىبهانه آنمرد كه اين گناه كرده بما بفرست تا تباه كنيم و آتش اين فتنه را فرونشانيم ميرزا تقى خان گفت منت خدايرا كه ما هردو از مسلمانانيم در شريعت ما فاعل اين امر شنيع واجب القتل باشد هماكنون بفرماى تا هركه اين نسبت بملازمان من كند در محضر يكتن از علماء بلد حاضر شود و چراغ على خان و ملازم خويش را بدان محضر فرستم و فرستادگان دولت روس و انگليس را نيز حاضر كنم و بهرچه حكم شرع برآيد اطاعت كنم كهيا باز شد و اين پيام باز داد باز برد سفراى روس و انگليس گفتند كه ما هماكنون انور افندى را ديدار ميكنيم و فردا بگاه در محضر شرع حاضر ميشويم و هم در ساعت اسعد پاشا و انور افندى سفير عثمانى را ديدار كردند و اين حكومت را بمحكمهء قاضى مقرر داشتند لكن هم در آنشب اعيان شهر در سراى اسعد پاشا انجمن نمودند و مواضعه نهادند كه فردا چون آفتاب سرزند ابواب حجرات و بازارها را استوار ببندند صغير و كبير شهر برشورند و هركه را از مردم ايران در ارزن الرّوم بدست كنند سر از تن برگيرند صبحگاه كه ميرزا تقى خان چنان ميپنداشت كه كس بخانهء قاضى بايد فرستاد ناگاه غوغاى مردمانرا اصغاء نمود و هنوز مجال فحص نكرده بود كه خانهء او را محاصره كردند و بانگ تفنگ و فرياد مردان جنگ بالا گرفت و اينوقت ملازمان ميرزا تقى خان فزون از سى تن نبودند كه به آنها حكم مدافعه داد كه در اين اثنا فريق پاشا بمعاونت سفير ايران رسيد و اين فريق پاشا با ده هزار عسگر در خارج شهر اردو زده بود چون اين خبر را شنيد بمعاونت امير نظام برخاست و به اسعد پاشا و اهل شهر پيغام داد كه بىاحترامى بسفير و كسانش ننگ تاريخى خواهد بود براى دولت عثمانى و من تا زندهام نخواهم گذاشت بىاحترامى بسفير و كسانش شود و اگر از پاى ننشينيد شهر را با توپ خراب ميكنم بالاخره مردم رجاله را از اطراف خانه سفير ايران متفرق نمود و اراده كرد كه سفير ايرانرا از شهر باردوى خود نقل دهد اسعد پاشا و قاضى گفتند صواب آنست كه همراهان ميرزا تقى خان جامهء رومى پوشند و از ميان شهر عبور كنند تا مبادا ديگرباره مردم برشورند و ايشانرا آسيبى رسانند ميرزا تقى خان وزير نظام گفت من هرگز نام ايران بننگ آلوده نميكنم و با جامهء عثمانى ببهشت جاودانى نميروم اگر خواهيد هماكنون با اين چند تن مردم مجروح كه مراست سوار ميشوم و بدين شهر عبور مىدهم اجازت دهيد تا همهء مردم بمبارزت ما بيرون شوند و شجاعت مردم ايران و حمله شيران را بدانند الخ - رجوع بناسخ التواريخ شود تا واقعه را مشروحا بدانند .
و نيز از كارهاى محير العقول امير نظام واقعه آوردن آقا سيد صالح عربست بايران كه مختصر از مفصل آن اينست كه بعد از آنكه آقا سيد صالح در كربلا طرف شد با دولت عثمانى و نجيب پاشا با سى هزار
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 52
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
ص٥٢