تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
باشد بعبارة اخرى شاه را اعتمادى بعلماء حاليه حاضر نيست مجتهد تازهء قريب العهدى بتربيت حجة الاسلام را طالبست كه اخذ مسائل شرعيه نمايد و اداء تكاليف فرضيه فرمايد اين بود كه مرحوم حجة الاسلام شيرازى آقاى طباطبائى را اختيار ، و اختيار فرمود و الحق جامهء بود كه بر قامت او دوخته‌اند بالاخره بنابر اشارت و تقاضاى سلطنت و امر و اجازهء مرحوم حجة الاسلام معاودت بايران نموده در جمادى الاولى سنهء ( 1311 ) وارد دار الخلافه طهران شدند و عموم اهالى از ادانى و اعالى مقدم شريف ايشان را بسى گرامى داشتند لكن ناصر الدينشاه بآرزوى خود نائل نگرديد چه كه گمان داشت آقاى تازه رسيده را از خود خواهد نمود و بواسطهء او بمقاصد خود خواهد رسيد و هم توهين از ميرزاى آشتيانى خواهد نمود قضيه برعكس نتيجه داد آقاى طباطبائى در توقير و احترامات ميرزا مبالغه فرمود و از معاشرت شاه و درباريان تنفر ميفرمود . بلكه آنچه بزرگان ديگر از قبيل سيد جمال الدين و ميرزا ملكم خان جرئت تصريح نداشتند و با كنايه اشاره ميكردند تصريح ميفرمود و معايب سلطنت مستبده و مفاسد حكومت خودسرانه جابرانه را آشكار ميفرمود درباريان لا بد شدند در شهرت دادن اكاذيب باطله و بدروغ عقايد فاسدى نسبت به سيد جمال الدين ميدادند گاهى او را بابى و گاهى دهرى و طبيعى معرفى ميكردند و بلفظ سيد جمال الدين قانونى سيد را ميشناسانيدند و قانون را مرادف كفر مينمايانيدند و تا چهار پنجسال قبل اين لفظ قانون فحش و سبب اتهام بود . از آن پس كه از كار سيد فارغ شدند آقاى طباطبائى را بدوستى سيد جمال الدين متهم ميداشتند بلكه مردم را از مصاحبت آقا دور و از معاشرتش مهجور نمايند . اين شهرت بر حرص من به خدمت آقا افزود و مكرر ميخواستم از آقا استدعا كنم و از حالات سيد استفسار نمايم تا روزى يكى از دوستان مرا ملاقات نمود و در مقام پند و اندرزم گفت به آشكار خدمت آقاى طباطبائى مرويد و طريقهء احتياط را از دست ندهيد سبب را پرسيدم گفت جنابش را متهم نموده‌اند باينكه جمهوريت را طالبند و قانونيت مملكت را مايل ، باينجهت پادشاه را با ايشان رغبتى نيست و درباريان را بايشان ميلى نى ، در جواب گفتم :
اى پدر پند كم ده از عشقم * كه نخواهد شد اهل اين فرزند من ره كوى عافيت دانم * چكنم كاو فتاده‌ام بكمند
لكن شرم داشتم كه از حالات سيد تصريحا از آقا سؤال كنم يا از اين مقوله سخنى عيان آرم جز اينكه پاره‌اى از مكاتيب مرحوم سيد جمال الدين را كه بعنوان حضرتش نگاشته بود ديده و استنساخ مينمودم كه از آن جمله است مكتوب ذيل كه در زمانيكه در سامره متوقف بودند بايشان مرقوم داشته است و هذا صورته : من لندن الى سامرة - العالم الخبير و الفاضل البصير و المحقق النحرير جناب آقا كوچك ادام اللّه وجوده - انّ الّامة قد احدقت بصرها الى نفوس عظيمة تقوّم بناصرها و تنقذها من ورطة مها كها و من يكون اليق بهذه الوظيفة منك و انت عزيز العقل ذكىّ الفطرة عالى الهمة نامى النسب اخبرك انّ ثبات العلماء فى البلاد الا يرانية قد اعلى كلمة الاسلام و عزّز شأنه و انار برهانه و كل الافرنج قد هابوا من هذا القوة التى طالما كانوا يزعمون انّها قد زالت كلية و ايقنوا انّ للدين عملا لا يخشون فى سبيله شوكة الجبابرة جزاهم اللّه عن الاسلام