مجلس ذكر مصيبتى در منزل خود تشكيل ميداد و در آخر مجلس پس از اهل منبر خود يكساعت يا يكساعت و نيم بالاى منبر صحبت و وعظى آميخته بانتقاد ميكرد و آنچه را كه در اين بازگشت در كرمان ديده بود ميگفت و ارباب عمايم و يا بعض مجتهدين غير متقى را سخت مورد حمله قرار ميداد ، اينهم مزيد بر موضوع گذشته يعنى بدبينى جماعتى به دو ميگرديد ، سرانجام ناظم الاسلام شخصى شد كه نه عوام متشرعه ( باصطلاح كرمان بالاسريها ) او را قبول داشتند و نه عامهء شيخيه روى سابقه و گذشته زيرا كه افكارش از حدود پندارهاى عوام دو طايفه خارج شده بود ولى خواص بيغرض او را روى بيغرضى و حقيقتگوئى مىپسنديدند و مىستودند و بهترين ثناها هم آنست كه بر زبان اشخاص بيغرض و شرافتمند جارى گردد در سال آخر زندگانى وى گوئى بيانش مؤثرتر شده بود نگارنده را خوب بخاطر است كه در محرم و يا صفر سال 1337 قمرى كه آخرين سال زندگانى ناظم الاسلام بود در منزل و مجلس خود منبر ميرفت بياناتش بواسطهء صراحت در حقيقتگوئى باگذشته از حيث تأثير امتيازى داشت و در آنموقع بلاى عام آنفلوانزا در كرمان مانند همهجا مشغول بكشتارى مهيب بود و حسن تأثير مواعظ صاحب ترجمه در مستمعين گذشته از عقيدهء وى شايد بنا بمقتضيات وقت و گرفتارى سامع و قايل بدان بلاى عام بود بهرحال سخنى بود كه از دلى متأثر برميآمد و بر دلها مىنشست در همانموقع شبى خوابى ديد و بر منبر بيان كرد كه خلاصهء آن اين بود كه دعوت به زيارت حضرت ثامن الائمه ع شده بود و آن را تعبير به زيارت مشهد مقدس يا مرگ خود نمود و پس از انجام مجلس ذكر مصيبت چند روزى بتب و عوارض آنفلوانزا گرفتار شد و در اواخر صفر 1337 قمرى هجرى مطابق با آبان 1297 خورشيدى درگذشت رحمة اللّه عليه .
چنان كه در زندگانى تظاهرى نداشت مرگ وى هم بىصدا و بدون تظاهرات و تشريفات معمولهء عصر برگذار گرديد يعنى شبانه از دنيا رفت و در مدفن سيد علويه كه در نزديكى منزل وى واقع بود مدفون گرديد و در آن روزها كشته آنقدر فزون بود كه مجال تشريفات بر كسى باقى نميگذارد « 1 » از وى سه پسر بنام على و حسين و احمد و يك دختر باقى ماند بضميمهء ذكر خير و نام نيكى .
فكن حديثا حسنا ذكره * فانما الناس احاديث
بارى چو فسانه ميشوى اى بخرد * افسانهء نيك شو نه افسانهء بد
اسفندماه 1332 خورشيدى
هامش
( 1 ) نگارنده در مرگ وى ماده تاريخى در ضمن دو سه شعر گفته بود كه اينك نسخهء آن در دست نبود كه چاپ شود .