غيب است بمدح و قدح او گويا است كه سائق غيرت نيكوكاران شود و مانع از اقدام بدكاران در اين كتب نديدم و پيوسته در انديشه بودم كه بر سبك مورخين اروپ كتابى در تاريخ ايران بنگارم و نكات تاريخى را در آن مندرج دارم مدتى در صدد تهيه اسباب اين كار بودم هنوز جمع نشده بود كه ديدم بعضى از علماى ايران و تربيتشدگان اين دوران پاى بميدان معارف گذارده و گوى سبقت را از من ربوده از آن جمله مرحوم ميرزا آقا خان كرمانيست كه كتاب تاريخى نثرى موسوم بآينه سكندرى و ديگرى نظمى موسوم بنامه باستان نگاشته افسوس كه بانتها نرسيد و از مرحوم ذكاء الملك فروغى به ظهور رسيد و فرزندش ذكاء الملك دوم در آن جاده قدم گذارده و وعدهء انجام و تكميل اين نقيصه را داد از اين مسابقت كه ميبايست سبب حزن من شود بىاندازه مسرور شدم و از صميم قلب بر روان گذشتگان آنها درود فرستادم و ازدياد توفيق و سعادت حاضرين را از خدا مسئلت نموده و باز به همين قناعت نكرده دست روى هم نگذارده و آنچه خود از عجايب و غرائب روزگار ديده و از اخبار صحيح آنچه شنيده و حوادث بزرگ اين دوره تمدن و بيدارى ايرانيان كه خود مشاهده كرده و خدمات بزرگ مردمان سترك كه كوشش در بيدارى خفتگان ايران كردهاند و زحماتيكه رجال با عزم در اصلاح مفاسد اين خاك پاك نموده و جانها كه در سر آزادى هموطنان خود دادهاند جمع و تدوين نموده بطريق روزنامه بر خلاف سياق و شيوه غير مرضيه متملّقان چاپلوس بدون ملاحظه بعبارت ساده مصطلح خالى از اغراقات شاعرانه و اغلاقات منشيانه در اين صحايف درج و برخى از عمر گرانمايه در آن خرج كردم .
( مگر صاحب دلى روزى به رحمت * كند در حق درويشان دعائى )
و ابتداى دوره اين تاريخ را از ابتداى دوره زندگانى خود قرار دادم باللّه التوفيق و به نستعين .