تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
را كافر حربى ميدانست و مالشان را حلال و خونشان را مباح مىدانست . گاهى از رباخواران و سودگيران سخن ميراند . اغلب اوقات در منبر و موعظه در كمال وقاحت و زشتى از مذهب و طريقهء شيخيه بد مىگفت و آنها را ضال و مضل و مبدع در دين ميخواند ، رؤسا و مشايخ آنها را سبّ و لعن و تكفير ميكرد حتى آنكه عقد نكاح زنانى را كه علماى شيخيه بسته بودند تجديد ميكرد . چون مواعظ او به نظر مردم عوام سودمند آمد دورش جمع شده و در كوى و برزن از پيش و پسش هزاران زن و بىزن روان بودند و بخدمتش دوان و مقدمهء فتنه آشكار شد لذا كارگذاران حكومت شبانه فرستاده و او را گرفته به ( راور ) كه سى فرسنگى كرمان است فرستادند كه از آنجا به طرف خراسان تبعيدش نمايند ( از همانجا كه آمد آنجا ميرود ) شهر بهم خورد ، مردم بلوا كردند اشخاصى كه در اين موقع دست‌آويزى ميخواستند اسباب خوبى بدست آوردند و مجبور كردند حكومت را در برگردانيدن شيخ برينى در مراجعت شيخ وارد شد بر جناب آقا ميرزا على محمد فرزند آقا باقر چون آقا باقر شخص اول كرمان و در سن نود و عالمى بود كه در كرمان نظير نداشت لذا توقف شيخ در آن خانه باعث اعتبار او گرديد بعد از چندى باز در مسجد ملك بموعظهء خلق و رفتن بالاى منبر شروع نمود اين دفعه موعظهء خود را منحصر به بدگوئى از طايفهء شيخيه قرار داد و مردم را بداشت از اجتناب از اين طايفه اين نكته را هم بايد دانست كه حضرات شيخيه در اين اواخر از جاده خود تخطى كرده و بر شئونات خود افزوده بودند اگرچه عنوان مذهبى در ميان نبود و اسم شيخى و بالاسرى گفته نميشد لكن از هر جهة چيزهائى كه اسباب حسد بعضى و فشار بر طبيعت بعضى فراهم مىآمد در ايشان جمع شده بود مثلا مرحوم حاج محمد خان مقتداى شيخيه و شخص اول از هر جهة رئيس مسلم شده بود . اولا اسم شيخى را از خود برداشته و بزبانهاى خوش بر علماى كرمان تفوق ميجست . ثانيا ماليه و ملك زيادى بر او گرد آمده بود چه ابتياعى و چه از خالصه چه وقفى و چه تقديمى و بهريك از خوانين واگذار شده و بواسطهء غلاى اجناس كرمان در اين سنوات ثروت و دولت كلى عايد مشار اليه
شرح
وارد شده‌اند چشم از وخامت بعض اعمال پوشيده اقدام بحركاتى كردند كه اين خيال عوام را تقويت و تأييد كرد تا به جائى كشيده و منجر گرديد كه دفعة عموم را از مشروطيت مأيوس و نتايج مشروطيت را كه چندى ديگر منتظر بودند آنى متوقع گرديدند پرده بالا رفت بحران كابينهء وزراء هم يك اندازهء فرصتى بدست عوام و زنان داد در بين اين اتفاقات شركت متفقه به كار خويش مشغول بود از يك طرف كابينه اصلاح از طرف ديگر امر نان بسردار محيى معز السلطان تفويض شد و از يكطرف وكلاء ملت ملتفت شده در مقام جلوگيرى برآمده شركت متفقه هم‌كار خود را منحصر به ورود جنس نمود تا اينكه بهانهء كه دست دشمن افتاده بود بىاصل گرديد . در واقع ميتوان اين خدمت اندك شركت متفقه را كه جزئى خدمتى است به ملت از خدمات بزرگ تصور كرد . چه مردمان جاهل را مقصودى از مشروطيت جز فراغت حال و آسودگى شكم‌شان نخواهد بود و نتايج مشروطيت را گويا منحصر بارزانى و فراوانى نان و گوشت ميدانند كه به حمد اللّه به اين منظورشان هم رسيده و نان‌شانرا تهيه كردند . پس ما وجود اشخاص كافى بيغرض را همه‌وقت بايد مغتنم دانيم . و چون اقدامات و زحمات جناب