شده بود . گرانى و ارزانى جنس را از آنها مىدانستند و چنانچه رسم فقراء است كه آنان را با اغنيا عدواتى است منفور شده بود . در اين موقع كه ادارههاى حكومتى با آنها شده و همه بزرگان از كار افتاده و لا بد همه بايد زير بار آنها بروند يك دفعه بهيجان آمده فرمايشات شيخ برينى را وحى منزل من السماء دانستند . در سرها شورى پيدا شد در ربيع الاول 1323 جناب حاجى ميرزا محمد رضا كه چهارده سال بود زحمت غربت را بر خود گذارده در اصفهان و عتبات مشغول تحصيل بود و از علماء اعلام خاصه از جناب آخوند ملا كاظم خراسانى مد ظله العالى مجاز شده و بكرمان مراجعت و معاودت كرده بود .
در روز ورودش هنگامهء غريبى برپا شد در شهر كرمان از پير سالخورده و جوان خوردسال كسى نماند كه باستقبال او نرفت حتى المخدرات فى الحجال و چند روز دكاكين بسته و در زيارت آقا هنگامهء غريبى بود .
فتنهجويان مستفسر عقيده آقا در مادهء شيخيه شدند و موافق ميل خود يافتند استفتاء نوشتند آقا جواب را مرقوم نفرمود جناب آقا سيد على پسر مرحوم آقا سيد عباس كه او هم چندى در عتبات تحصيل نموده و از جناب آقا سيد كاظم يزدى مجاز شده بود بآمدن بكرمان بالصراحة نجاست شيخيه را گفت و نوشت اين گفته و نوشته استظهارى از شيخ شد خوانين وكيلى با جماعتى از سادات ميرزا حسين خانى و غيره را محرك شده درب خانه حاج ميرزا محمد رضا متحصن شدند كه غيرممكن است ما بگذاريم كفار بر مسلمانان سلطنت كنند داد و فرياد كردند و شبها كه جناب حاج ميرزا محمد رضا به مسجد ميرفت اين جماعت در مسجد جامع جمع شده و فرياد ميزدند .
شيخ شمشيرى هم بمنبر رفته آتش فتنه را دامن ميزد و مهيج عوام ميشد در اين موقع چون جناب آقا باقر كه حامى شيخ برينى بود ديد اين شيخ مقصودى جز فساد و اتلاف مسلمانان ندارد اين مسئله بد گفتن از شيخيه را بهانه مقصود خود قرار داده است لذا فرزند خود آقا ميرزا على محمد را
شرح
آقا ميرزا محمود اصفهانى در هر موقعى در تاريخ مضبوط و ثبت است . لذا در اين موقع بهمينقدر اكتفاء نموده و نيز گوئيم مشار اليه در واقع بلاعقب نماند و خداوند بهتر از اولاد كه بقاء نام نيك است براى ايشان پاينده و باقى گذارد .( نام نيكو گر بماند ز آدمى * به كزو ماند سراى زرنگار )