مردود داشته گاهى هم اظهار دوستى به آنها و همراهى مينمود ليكن چه عدليه معلومست عدليه بىقانون ، عدليهء كه جمعى جاهل و دزد دست بدست هم داده تقى را بگير نقى را بگير ، احمد علينقى را بگير از آن رشوه بگير از اين تعارف بگير . امروز حكم مينوشتند فردايش ناسخ را مينوشتند بعض اوقات اتفاق مىافتاد كه ناسخ را احتياطا با حكم مينوشتند كه در وقت دادن بمدعى عليه معطلى نداشته باشند و گاهى هم باصطلاح كاسه از آش گرمتر بود . مثلا مدعى چهار هزار تومان برزيد ادعا ميكرد عدليه حكم چهل هزار تومانى ميداد . هم مدعى حاضر داشتند هم ملا كه حكم بدهد اكثر مرافعات عمده را راجع ميكردند بمحكمه ملائى كه با اجزاء عدليه مناسبت تامه داشت .
از آن جمله شخصى از رعاياى خارجه مدعى گرديد بر زن يك نفر رعيت داخله و مدعابه تقريبا پنج هزار تومان بود ليكن رئيس عدليه هفتاد هزار تومان املاك شوهر زن را به تصرف مدعى داد كه نزديك بود اين حكم يك نزاعى در مملكت پديد آورد كه بتدابير وزير مخصوص و ملاحظهء آقاى طباطبائى از غياب شاه در بوته اجمال ماند و املاك بيچاره رعيت داخله را پس از خسارات بسيار به او مسترد داشتند و نيز در اين مدت زن موقّر السلطنه را كه دختر مظفر الدين شاه بود به حكم وليعهد و مأموريت سعيد السلطنه رئيس نظميه در محضر حاج شيخ فضل اللّه مطلّقه نمودند و براى اينكه اين بدنامى را اصلاح كنند چهل هزار تومان به موقّر السلطنه دادند و آن زن را كه همه علماء طهران طلاقش را صحيح نمىدانستند در حالتى كه شوهرش و خودش راضى بطلاق نبودند پس از چند ماهى امام جمعهء طهران به عقد خود درآورد و چون احدى نبود كه عقد او را براى امام جمعه اجرا نمايد خود حاج شيخ فضل اللّه او را معقودهء امام جمعه نمود در مقابل خدمتى كه از امام جمعه صادر گرديد چنانچه خواهد آمد .
ديگر از اتفاقات كه در غياب شاه اتفاق افتاد اين بود اجزاء انجمن صلاح در اين ديدند كه يكى دو نفر از درباريها را مستعد نمايند از براى صدارت ايران و از براى اين شغل و منصب وزير مخصوص
شرح
نموده بزاويهء مقدسهء حضرت عبد العظيم پناهنده گرديد در بين تجار فقط مشار اليه و حاج محمد على شال فروش و يكى ديگر از آنها نتيجه را مسبوق بودند و ميدانستند كه مسئله گمرك و نوز بهانه است ولى سايرين كوركورانه حركت ميكردند .
مجملا نزديك بود كه مقاصد سرّى خود را پيش ببرند و درس خود را تكميل كنند كه حاج محمد اسمعيل مغازه مخالفت و مناقضت نمود .
و سعد الدوله وزير تجارت هم از طرف محمد على ميرزا وليعهد كه در آن وقت بعزم نيابت سلطنت در طهران بود تجار را به شهر آورده و در آن هنگام مسافرت مظفر الدين شاه به فرنگستان پيشآمد تا آنكه واقعه قند و چوب خوردن آقا سيد هاشم قندى روى داد در شب آن روز جناب آقا ميرزا محمود با عدهء از تجار و چند نفرى از اجزاء انجمن مخفى تا صبح در گردش و براى حركت دادن آقايان در تلاش بودند تا بالاخره آقايانرا به حضرت عبد العظيم چپانيده و در آنجا آنانرا متحصن وانمود كردند .
حاج محمد تقى معروف به بنكدار و يا معروف بسفارتى با برادر خود حاج محمد حسن از طرف تجار وكيل خرج آقايان بودند تا دستخط انعقاد عدالتخانه را صادر كردند .