تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
روز دوشنبه 15 ربيع الاول انجمن اصلاح‌خواهان در منزل نگارنده منعقد گرديد . ذو الرياستين گفت در اين مدت مسافرت شاه بايد تشكيل انجمن بطريق خاص باشد يعنى خاص الخواص و اصحاب سر جمع شوند و مذاكرات انجمن هم نوشته نشود . مأموريت اجزاء صرف دعوت و بيدارى اهالى وطن و نوشتن لوايح باشد . بساير بلاد ايران يا مخصوص بهر شهرى يكنفر داعى گسيل داريم . پس از مذاكرات بسيار قرار شد كه هريك از اجزاء بعنوان خاص در هريك از شهرهاى ايران شخصى را معرفى كنند و متواليا به او و به ديگران بتوسط او لوايح و اعلانات بفرستند . به اين جهة در چند جلسه انجمن مشغول اين كار بود . مذاكرات انجمن تا ماه رمضان 1323 نوشته نشد . ( بندهء نگارنده وقايع و مقدمات مشروطيت را تا 18 ماه جمادى الاولى سنهء 1324 بطريق اجمال مطابق نوشتجات انجمن و مكاتيبى كه از بلدان بانجمن رسيده نوشته است و هرجا هم كه مذاكره در انجمن شده باشد كه وقايع تاريخيه ايران منوط به آن باشد نيز مينويسيم و از روز هيجدهم ماه مزبور وقايع را روزبروز الى كنون كه زمان طبع اين تاريخست ( 1328 ) نوشته و بعد از اين هم اگر خدايم توفيق دهد مينويسم ) . در مدت مسافرت مظفر الدين شاه امر مهمى كه ربطى بمشروطيت داشته باشد اتفاق نيفتاد جز واقعه كرمان و هيجان اهالى فارس از جهت خريدن شعاع السلطنه املاك و خالصه‌جات فارس را كه در واقع همان فشار ظلم شعاع السلطنه ، شعاعى از نور بيدارى بقلب مردم فارس انداخت و الا لوايح انجمن علت تامه نبود . در طهران هم آقاى بهبهانى مشغول دسته‌بندى و ازدياد يك قوه مدافعه براى آمدن عين الدوله بود . آقا ميرزا مصطفى آشتيانى اين مجامع مخفى آقايان علما را به شكل مهمانى دوره درآورده . نظام الملك رئيس ديوانخانهء عدليه هم گاه‌گاهى باشارهء درباريان احكام آقايان مخالف عين الدوله را
شرح
بعزم خدمت به وطن پس از ملاقات جمعى از هواخواهان عدالت كه منجمله مرحوم آقا سيد جمال الدين اسدآبادى بود بايران معاودت نمود در طهران قدرى توقف فرموده تاب و توان ديدن بعض چيزها را در خود نديد خصوص تمهيد مقدمات ناصر الدين شاه براى جشن قرن خود خبر از امور موحشه ميداد و مشار اليه مسبوق بود كه حريت‌خواهان عوالم انسانيت و مجذوبين حريت و آزادى نخواهند گذارد كه قرن ناصر الدين شاه برحسب ميلش انجام گيرد لذا از طهران بقزوين مهاجرت نمود و در آنجا صداى تير اول فدائى ايران مرحوم ميرزا رضا را شنيد مجددا بطهران آمده و چون عقيم و بلاعقب بود چند نفر از اولاد يتيم را بفرزندى قبول و متحمل مخارج تربيت آنان گرديده در اين اثنا مريض شده و به حكم طبيب امام‌زاده قاسم را كه يكى از دهات ييلاقى شميران بود براى توقف موقتى اختيار نمود و در آنجا خوشبختانه بمعاشرت و مودت مرحوم آقا ميرزا حسين مدعوّ و متخلص به قطب كه مردى فاضل و عالم و حكيم و فقير و سالك بود موفق آمده و براى بيدارى هموطنان و طرق بيدارى هموطنان نقشه‌ها مىكشيدند و دروس مرحوم سيد جمال الدين را مذاكره مينمودند پس از آنكه به شهر طهران معاودت نمود واقعهء تجار و مسيو نوز پيش‌آمد با اينكه مشار اليه مريض بود با تجار مساعدت