تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
مجمع بشريت و انجمن انسانيت نامى ندارند عجبا هروقت اقتدار آلمان و انگليس و فرانسه از قانون كم شود مال ما هم كم خواهد شد . هرگاه شاهزاده اتابك محض رضاى رحمانى و اقتضاى مسلمانى و تقاضاى دولتخواهى فتوت و مروتى فرمايند و جمعى از دانشمندان آگاه و عقلاى دولتخواه و علماى بيغرض و فيلسوفان بىمرض را گرد آورده علاج خواهند كه تكليف چيست و چه بايد كرد كه دولت و ملت متحد شوند و سلطنت ايران تا وقت نشور و نفخهء صور دوام گيرد مملكت آباد و خيالات آزاد و اهالى شاد و اصلاحات جديده اجرا شود بدون اينكه كسى از من ملاحظه كند يقينا جواب داده مىشود كه بامر خداوند معين و تأكيدات انبياء مرسلين و اصرارات ائمهء دين و باذن ملائكهء آسمان هفتمين و باتفاق عقلاى روى زمين و باجماع مسلمين و نص قرآن مبين قانون است قانون است قانون . قانون ابدا ضررى بدستگاه دولت ندارد ، قانون دخالتى بمذهب ندارد . باز تصريح مىكنيم كه قانون حكم عمومى پادشاه است و بس البته اگر آن قانون بمشاورت دانشمندان ملت و وزراء عاقل و عالم باشد و بامضاى پادشاه برسد نور على نور است وقتى كه مجلسى براى وضع قانون منعقد شد فقط دوازده فصل مطرح مذاكره آيد كافيست . اول - قانون عدل و ايجاد عدالتخانه . دويم - مساحت اراضى و تعيين ملاك بموجب دفتر دولتى . سويم - تعديل ماليات بر وجه صحيح . چهارم - نظم قشون . پنجم - اصول انتخاب حكومات و تعيين حق حاكم و محكوم . ششم - اصلاح و ترويج تجارت داخله . هفتم - تصفيهء عمل گمرك . هشتم - تصحيح عمل ارزاق و اجناس . نهم - اصول كليه در تأسيس مدارس علمى و تشكيل كارخانجات و معادن . دهم - تكليف وزارت خارجه . يازدهم - اصلاح عمل مواجب و مستمريهاى دولتى . دوازدهم - محدود نمودن حدود وزراء و وزارتخانه‌ها و ملاها بقانون شرع . اگر همين فصول دوازده‌گانه مرتب و بموقع اجراء آيد دولت ايران در عرض بيست سال از ژاپون ميگذرد . ( و السلام على من اتبع الهدى و خالف الهوى ) .
شرح
و مدارس سابقه نيز مغشوش بود لذا تحصيلات را به آخر نرسانيده بادارهء تجارت وارد گرديد . در سال 1290 جده او نيز فوت شده لذا براى ضرورت متأهل گرديد در آن زمان ظل السلطان از فارس معزول و بحكومت اصفهان منصوب گرديد . چون در حكومت او احدى مالك جان و مال و ناموس نبود به همان ملاحظه كه از تحصيل منصرف گرديد از توطن اصفهان نيز منصرف شده يعنى پس از اطلاع بر حكومت ظل السلطان و قبل از ورودش باصفهان مشار اليه براى خويش و ناموسش از اصفهان مرعوبا بتبريز فرار نموده و در تبريز از سال 1291 مشغول تجارت اسلامبول و داخلهء ايران بود تا در سال 1306 در تبريز با كمال اعتبار و معروفيت به تجارت عمده و بزرگ اشتغال داشته و باندازهء هم كه در آنزمان معتناءبه بود ثروت معتدبه بهم بست . در سال 1306 قطع علاقه از تبريز نموده بدار الخلافه طهران روآورده در سال 1311 مسافرت به طرف روسيه نموده يا اينكه روسيه نسبت باروپا و اهاليش وحشى بودند ولى نسبت بايران مملكتى قانونى بود و اهاليش تا يك اندازه بيدار و تمدن‌خواه اين بود كه مشار اليه