چرا مراتب اجزاء دربار محدود نباشد كه فلان خواجه يا پيشخدمت يا دلاك همايونى مداخله در امور دولتى نمايد .
هرگاه گفته شود كه ملاها نميگذارند ، با كمال ادب عرض خواهد شد كه تقصير با دولت است چرا دولت حقيقت امور را واضح نميكند كه عموم ملت بدانند كه در اين كار فايده عموميست و فلان ملا بملاحظهء غرض شخصى خود مانع از اجراء آن ميگردد .
اگر گفته شود كه اگر اين تظلمات صحيح است چرا عموم ملت در يك نقطه جمع نميشوند و بدولت متظلم نميگردند . اين سؤال بزرگ است و حضرت اتابك مىدانند آنچه عوام است در اين عوالم نيست و آنچه خواص است از قبيل وزراء و حكام و ملاها هستند صلاح آنها ابدا در اين نيست كه قانون و مسئوليتى در كار باشد و آنچه دانشمندان مملكتند مطرود و مردود شده تا نتوانند حرف قانون به زبان آرند .
اگر ملا اسم قانون بشنود تكفير مىكند ، اگر دولتيان بشنوند فورا ده نفر قزاق يا غلام كشيكخانه حاضر و آن بيچاره را سر برهنه و كتف بسته تسليم حاكم اردبيل نموده قبض وصول گرفته برميگردند .
شك نيست كه دولتيان ايران مختار كل و فعّال مايريدند و صلاح مملكت را به خيال خود بهتر ميدانند و ما هم تسليم داريم فقط مقصود دو نكته است اول بقاى دولت دويم رفاهيت ملت كه جز در سايهء قانون حاصل نميشود رفاهيت و امنيت تامه و عدالت مطلقه هيچ دولت پايدار نمانده مگر با قانون ملك با كفر باقى ميماند و با ظلم باقى نميماند مقصود ما اين است و بس .
در هيچ مملكت ملت بالطبيعة متمدن نشده مگر بقوه جبريه تا دولت همراهى با ملت ننمايد ملت نائل به هيچ مقصودى نتواند شد بعلاوه اينكه ما امنيت نداريم و مردم بمال خود مسلط نيستند تا بخواهيم امروز كارخانهء دائر نمائيم فردا فلان دولت همسايه همان متاع را به قيمت مناسبتر وارد كرده كارخانه ما را ميخواباند و لو به ضرر موقتى باشد در اين صورت بايد ملاحظه اطراف مسئله را نمود گمرگ گزافى به آن جنس مخصوص خارجه بسته تا مال داخله به فروش برسد . در اين دورهء پريشانى ملت از همهء ادوار بيش است .
آن پاركهاى عالى كه ديده مىشود هريك قيمت ده هزار خانه رعيت است كه خراب شده ، آن
شرح
متولد شده و پنجاه سال فوايد عمرش را صرف ابناء وطن خود كرد . ايشان را پنج پسر و دو دختر يادگار است كه بهترين و بزرگترين اولادش ميرزا على اصغر خان مؤدب الدوله است كه نگارنده نديد پدر و پسريرا كه متناسب هم باشند جز اين پدر و پسر را كه در واقع مؤدب الدوله پسر جسمانى و روحانى ناظم الاطباست كه در مريضخانههاى خارجه بمرتبه اسيستالى نائل آمده و صاحب ديپلمهاى متعدده است كه ما در موقع خود شرح حال ايشان را نيز درج و گوشزد خوانندگان تاريخ ميداريم .