تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
شعاع السلطنه را كه مادرش از شاهزادگان و سلسلهء قاجاريه بوده وليعهد نمايد . در ايام وليعهدى در تبريز ادارهء راپورتچى و خفيه‌نويس تشكيل داده و سالى مبلغى مخارج آن اداره ميكرد و همه‌جا راپورتچى ميگذاشت كه مردم با دوست و آشناى خود نميتوانستند صحبت از وضع رفتار و ظلم او و كسانش نمايند حتى كسى نزد عيال و اولاد خود هم جرئت مذاكره اعمال وليعهد را نداشت با اينكه در ولايت عهد او بمردم سخت گذشت باز مردم اميد داشتند كه آتيهء ايران خوب خواهد شد و حسن‌ظن مردم او را به شجاعت و انتظام ملكى و حسن اداره و قبض يد ظاهر ميساخت او هم در جلب قلوب رعيت پايتخت و علماء طهران ساعى بود در آخرين مناقشهء ملت با دولت و مخالفت عين الدوله با علماء تلگرافا توصيه به پدر تاجدار خود در اصلاح ذات البين و قبول خواهش‌هاى ملت استدعا نمود پس از صدور فرمان مشروطيت كه اهالى آذربايجان به سمت وليعهدى امضاى او را خواسته اندكى تعلل ديده ناچار به گونسلخانهء انگليس پناهيدند . پادشاه مرحوم هم تأكيد در اقبال آن فرموده امضاء نمود . همين كه شاه مرحوم را مرض شديد شده بطهران احضار گرديد و در امضاى قانون اساسى اول هم پس از هياهوى بسيار بر اثر صحهء پدر امضاء نمود بعد از رحلت پدر و قيام بر تخت سلطنت آنچه توانست بر عليه مشروطيت اقدام نمود . از به دو جلوس در برهم زدن اين اساس از درباريان همه‌گونه اقدام ديده شد بدبختانه نتيجه به عكس بخشيد . اولين بروز مخالفت طلب نمودن امين السلطان بود كه در عشر اول ربيع الاول 1325 به قوت سلطنت ورود او را بايران و دخالت ويرا در كارهاى دولت بملت قبولاندند و عاقبت بمراد نرسيده در ماه رجب 1325 بتير دويم فدائى ايران عباس آقاى تبريزى به قتل رسيد . در اواخر ماه جمادى الثانية 1325 شاهزاده سالار الدوله برادر كهتر او در لرستان علنا سر بياغيگرى گذاشته جمعى بيگناه را كشت و بسياريرا بيخانمان ساخت و خيلى اموال بيچارگانرا بغارت برد عاقبت دستگير كرده بطهرانش آوردند . تا وقتى كه امين السلطان كشته نشده بود ملت تمام مفاسد را اعم از حركات پسر رحيم خان و قتل و غارت اقبال السلطنه در ماكو و خوى و ظلم و ستمهاى رشيد الملك و وقعهء حضرت عبد العظيم و ناامنى طرق و اغتشاش بلاد و تجاوزات سرحدى ايران و عثمانى و غيره را تمام نسبت به او ميدادند همين كه مشار اليه بقتل رسيد باز همان آش را در كاسه ديدند دانستند كه اينهمه آوازها از شه بود از اينرو عامه را روى خاطر
شرح
جهانيان را رونق داده آئين عدالت و حريت و حقانيت را در جهان عمومى كنند . در اين اعتقاد قوى داشتيم بر آنكه مدار زندگى و نظم بلاد و آسايش عباد بسته بمركزهاى سياسيهء دربارهاى دول اروپ است اهالى فرنگستان بعضى اطوار و آداب دول مشرقيان را بوحشىگرى و نادانى و بىعلمى نسبت ميدهند و وضع دول اروپا را به تربيت و مدنيت و انسانيت ميشمارند . اگر انصاف را بدقت همراه كنيم خواهيم ديد وضع حاليهء اروپائيان با حالت وحشيان افريقا فرقى ندارد زيرا كه از يك طرف وحشيگرى نسبت بسابق كم بلكه معدوم شده . لكن از طرف ديگر وحشيگرى بسيار وحشت‌ناكى در ميان دول اروپ شايع و ظاهر شده است .