شخصى را كه خيلى اعتقاد به او داشت چاپارى بتبريز احضار كرد كه چرا مرض مظفر الدين شاه اينقدرها طول كشيده و كارى بكن كه مرا زودتر بطهران برسانى اتفاقا چند روز بعد او را بطهران احضار كردند .
بعد از رحلت پدر و جلوس باريكه سلطنت باز اين اشخاص خاطر جمعى به او ميدادند كه تو بسر ملت غالب خواهى شد و مشروطه ايران فنا و نابود مىشود در واقعه 8 تا 16 ذى العقده 1325 كه پادشاه علنا با مجلس طرف شد در يك عمارت بزرگ جمعى از علماء و ارباب عمائم نشسته فتواى قتل وكلاء مجلس را ميدادند در ميدان توپخانه و ارك دولتى سرباز و سوار و قزاق و چهار عراده توپ حاضر و مهيا و مستعد حمله بمجلس ، لكن اين پادشاه بهيچيك از اين اسباب اعتماد نداشت تمام اعتماد و وثوق و نقطهء توجهش بيك مكانى بود كه چند نفر مسلمان و يهودى در آنجا مشغول جادو بودند و در بين آنها يك نفر دعانويس بود كه نسبت بسايرين باهوش و از استعداد ملت با اطلاع بود او خبر خوشى بشاه نميداد و ميگفت شاه قران دارد و صلاح او در صلح است . . . . و نيز در وقتى كه بتبريز و قزوين قشون ميفرستاد بعض طلسمها و خاك مرده كه معمول اين اشخاص موهومپرست است بسردارهاى خود ميداد كه در فلان طرف قشون مشروطهخواه در زمين چال كنيد و فلان خاك را در فلان زمين به طرف دشمن بپاشيد كه شكست بخورند و در باغ شاه از موم يا از چيز ديگر صورت آدم ميساختند و بعض عزايم به آنها ميخواندند و بهركدام از آن صورتها اسمى ميگذاشتند و ميگفتند اين ستار خان سردار ملى و اين باقر خان سالار مليست اين فلان و اين فلانست آنوقت با چاقو سر آنها را ميبريدند و مىگفتند الان در تبريز آنها را كشتند چند ساعت بعد از آن خبر كشتن آنها را منتشر ميكردند و بر طبق اينعمل بعض تلگرافات و كاغذهاى جعلى نيز نشر ميدادند اين بود كه هر روز خبر كشته شدن سرداران ملى در طهران منتشر ميشد حتى آنكه صورتهاى مومى آنها را شقه و بدروازههاى مصنوعى آويزان مينمودند و مىگفتند الان در تبريز سرداران را شقه و بدروازهها آويخته خواهند نمود . بارى مأخذ اين اخبار همان اعمال جاودانه بود كه باعث وثوق و اعتماد نزد پادشاه بود واقعا نوكرهاى مخصوص او كه طرف وثوق و اطمينان او واقع ميشدند و فايده از او ميبردند اين قسم اشخاص بودند كه او را وادار باينكارهاى زشت ميكردند .
در سال 1311 برياست قشون آذربايجان با لقب سردار كلى برقرار گرديد و در سنهء 1313 به وليعهدى دولت عليه ايران و فرمانفرمائى آذربايجان منتخب و برقرار گرديد نائل شدن به اين منصب بواسطهء طرفدارى امين السلطان و حكيم الملك از او بود كه در آنزمان بر ضد عين الدوله بودند و مشار اليه ميخواست
شرح
نائل ميشوند و از دستبرد اجانب خلاص و آسوده شده در انظار اهل عالم بعظمت و بزرگى زندگى مينمايند .
در اين حال كه به كلى از زندگانى خود ياس دارد ناگزير است كه براى اطلاع كارگذاران آستان مبارك عرايض چند در خصوص علاقه دولت ايران با دولت خارجه اطلاعا بعرض برساند .
وضع دول فرنگ و طريقهء كه در اين جزء از زمان پيش گرفتهاند لايق آنست كه در اين باب قدرى دقت شود .
پيش از جنگ ( 1877 ) مسيحى فيما بين دولتين روس و عثمانى اعتقاد همه ملتهاى متمدنه بر اين بود كه هيئت دول اروپ همه در خيال اين هستند كه روزبروز اوضاع آسايش ابناء بشر و رفاهيت