تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
در سالى ده هزار نفر مشرف شوند تقريبا به يك كرور تومان ميرسد كه با اين مبلغ در تمام نقاط مهمه و مقتضيهء ممالك روس و عثمانى قونسولهاى با مواجب و تعليمات مخصوصه توان گذاشت كه در حين وقوع شكوه و شكايتى طرف مؤاخذه و عتاب هم بشوند . در بندر جده كه دروازهء قبله ما و طرف توجه عموم اسلاميان است چرا بايد كارپرداز نجيب و با ادب و متدين پادشاه‌شناس از خانوادهء معروف صاحب علم و سواد نباشد و همه ساله در بيع من تريد كارپردازى آنجا را بدست هر سفلهء بىپدر و فرومايه و بىسواد در مقابل يكى دو هزار ليرا بسپارند و او را بر جان و مال حجاج كه رعايت خاطر و حفظ حقوقشان برذمت دولت واجب است صاحب اختيار سازند و او از هر تذكرهء زياده از يك تومان ما نگيرد بىشرفانه و بىباكانه نيم ليرا كه معادل دو تومان و نيم است گرفته و باز دست برندارد با جمّال و حمال نيز در تاخت‌وتاز آنان شريك شود و براى كرايهء شتر و الاغى كه از جده به مكه سايرين يعنى مسافرين خاك عثمانى و مصر و جزاير و هولند و هند و قفقاز سى غروش ميدهند از ايرانى دويست غروش كه شش برابر آنهاست پول بگيرند و همه ساله همه اين تفاصيل را در روزنامها بنويسند و فرياد تظلم حجاج به آسمان برسد كسى گوش ندهد مرتكبين بىآزرم ابدا مؤاخذه نشوند تنها آنچه در جده از حجاج ايرانى قونسولهاى موقتى سه ماهه ميگيرند براى مواجب سفيرى كافى است اگر اينها را كه عرض كردم ميدانيد و طرف توجه و اعتنا نميشماريد زهى بىانصافى است اگر خبر نداريد و نميدانيد در آن صورت همه حق دارند كه شما را غافل پندارند و سزاوار اين عنوان بلند نشمارند و السلام . كلام كه باينجا رسيد اهالى انجمن و فدائيان وطن بعضى به حال تباكى و بعضى از كثرت حزن و غم از خود رفته و حالت بهت به آنها دست داده تا چندى حالت يك كلمه سخن گفتن باقى نبود همّ و غم غريبى عارض هريك گرديده باوضاع غريبهء مملكت و گرفتاريهاى عجيبهء اين ملت سربگريبان تعجب و حيرت و سرافكندگى و فكرت فروبرده بعد از ساعتى به حال طبيعى عود نمودند و مجددا هم قسم و معاهد شدند كه تا جان در بدن دارند در خدمت بملت و وطن عزيز خوددارى ننمايند و بهر وسيله كه دست آيد مردمرا از خواب گران غفلت بيدار و از سكرات نادانى و جهالت هوشيار سازند كه جمعى را متفق نموده تقاضاى عدالتخانه و مجلسى از دولت نمايند كه به كارهاى مملكت رسيدگى نمايند و بيش از اين ذلت و نكبت را به اين ملت و مملكت بيچاره روا ندارند پس از مذاكرات ديگر اجزاء انجمن متفرق شدند .
شرح

مستشار الدوله

معرفى مرحوم ميرزا يوسف خان مستشار الدوله طاب ثراه را كتاب يك كلمه و رمز يوسفى و تعليم - الاطفال و كتاب حساب و چندين جلد كتاب ديگر كه از تأليفات آن مرحوم وطن‌پرست و حقايق‌شناس است كافى خواهد بود ليكن چون در اين تاريخ نام نامى آن مرحوم ذكر شده است و نوشتجات آن مرحوم براى اجزاء انجمن مخفى سرمشقى وافى بود و در واقع دستورالعملى بود كه از آن قرار رفتار شد لذا نخست مختصرى از زندگانى آنمرحوم را ذكر مىنمائيم سپس بعضى از نوشتجات را كه هم امروز مفطور و مجبوريم بر طبق آن رفتار نمائيم . مرحوم ميرزا يوسفخان مستشار الدوله پسر حاجى كاظم آقاى تاجر تبريزى از اهالى آذربايجان