بلى هردولتى كه قانون معين و مدوّن ندارد به او همهطور رفتار ميكنند و ديگرى هم مانع نميشود حالا جنرال قونسول انگليس يا فرانسه يا روس هرگاه هنر دارند در بلغارستان كه حكومتى تازه و جمعيتش زياده بر سه ميليون نيست بكارى مداخله نمايند و يا اينكه بيكى از تبعهء بلغار بگويند كه از اينجا برخيز و در آنجا بنشين همانروز نعلهايشانرا ميكنند چنانچه تاكنون چندين بار كندهاند بلكه سفراء و قونسولهاى خارجه اين زيادهروى را كه در ايران ميكنند خود از سفراء و مأمورين ايران سرمشق گرفتهاند درحالتيكه آنان حافظ حقوق رعيتند خود على ملاء الناس آنانرا بچاپيدن . . . . .
از مأمورين خارجه چه توقع توان داشت در صورتى كه خودمان قانون و عدالت نداريم بچه زبان بايشان توان گفت كه با ما به عدالت رفتار نمائيد به خدا پناه ميبريم از اين وضع ناگوار كه هرجا قدم نهى پر است از دلسوختگان كه دود آهشان روى سپهر را تيره و تاريك مىكند از تعديات داخله ميگريزند در خارجه بظلمهاى بدتر از آن گرفتار ميشوند بهرجا و هر ده كه در ممالك روم و روس ميرسى خواهى ديد كه جمعى بيعار و بيكار بنام فراش دور يكيرا گرفته اسمش را قونسول گذاردهاند و به اتفاق او كمر بتاراج و غارت اين بيچارگان آواره از وطن بستهاند كه نه در دفتر دولتى اسمى از آنان هست و نه رسمى .
اولا چرا در داخله ابواب ظلم را بر روى ايشان نبست كه ترك وطن گويند .
ثانيا قونسولها چرا از هريك از اين بيچارگان سالى پنج منات بعنوان پول تذكره بگيرند و بكيسهء خودشان برود .
هرگاه بفرمائيد كه آنها را در مقابل مواجب بايشان ميدهيم بخداى بسيار مغبون هستيد درصورتيكه اين پول از رعيت گرفته مىشود هرگاه دولت بگيرد و بدين بىمروّتان بىشرم مواجب بدهد ساليانه مبالغ زياد منفعت خزانهء دولت خواهد بود و امثال اين رسوائيها نيز تا يكدرجه از ميان خواهد برخواست .
امروز در ممالك روم و روس هر ايرانى از هر طبقه كه باشد وقتى بميرد اولين وارث او سفير و قونسول است هرگاه وارث و طلبكار او قدرتى داشته باشند ايشان نيز حصهء توانند برد و الا فلا و همچنين است مسئلهء باشپرت . درست حساب شده در اياب و ذهاب يك نفر ايرانى به زيارت مكهء معظمه از هر سرحدى كه حركت كرده چهل و پنج تومان تا بازگشت بدان نقطه پول تذكره و قول بايد بدهد و اقلا همه ساله چهار هزار ايرانى به مكه ميرود وجه تذكرهء اينان ساليانه زياده بر يكصد و شصت هزار تومانست و اگر
شرح
در تاريخ انشاء اللّه خواهد آمد تلگرافاتى كه از طرف متحصنين زاويه مقدسهء حضرت عبد العظيم و متحصنين سفارتخانه عثمانى بتوسط انجمن سعادت اسلامبول با امير اعظم مخابره شده است لكن اين چند سطر را كه بيان مىكند شرح حالات و زندگانى اين شاهزاده بزرگ را براى اين جلو انداختهايم كه ساير شاهزادگان و بزرگان پيروى باقدامات اين جوان غيور نمايند و بدانند صحايف تاريخ چگونه ثبت مىنمايد افعال نيك و بد را و الا حالات امير اعظم را دفترى عليحده و كتابى مستقل لازم است و ما آنچه را كه خود ديده و يا از تلگرافات و اسناد معتبره و اشخاص موثق شنيده و بدست آورده در مجلدات تاريخ نوشته و انشاء اللّه خواهد آمد .