تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
آورد و در كهريزك كارخانهء قندسازى احداث نمود و كلى خرج كرد هم كبريت او را ديديم و هم قند آن را خورديم در محلهء دروازه قزوين كارخانهء بلورسازى راه انداختند صنيع الدوله كارخانهء نخ‌بافى آورد شيشه و نخ هردو را ديديد چه شد كه همه خراب و باير ماند اين خرابى جز از بىعلمى بود . جواب گفته شد اينهمه از نبودن قانون بود چه اين كارخانها را امين السلطان بواسطهء عداوتى كه با امين الدوله داشت باير و خراب خواست زيرا كه اين كارخانها بدخالت امين الدوله دائر شده بود و در زمان صدارت او اگر قوهء امين السلطان تمام نشده بود از مدارس هم امروز خبرى و اثرى نبود چنان كه نهايت سعى را در انهدام مدارس نمود لكن خدا نخواست و سه قوه در مقابل قوه امين السلطان ايستادگى نمود يكى قوهء روحانى آقاى طباطبائى ديگر فطانت و زيركى حاج ميرزا يحيى دولت‌آبادى « 1 » سيم اشاعه و تكثير مدارس و الا مؤسسين مدارس نزديك بود مضمحل و معدوم شوند چنانچه مفتاح الملك « 2 » در عين ترقى مدرسهء افتتاحيه كه عدد شاگردش از سيصد تجاوز كرده بود و اسمش آفاق را گرفته بود يك دفعه از كار و رياست مدرسه كناره جست و آنهمه خسارترا متحمل گرديد و همچنين ميرزا على اكبر خان ناظم الاطباء « 3 » كه از اساتيد دار الخلافه بشمار ميرفت و در تأسيس مدارس عزمى راسخ و جهدى كامل داشت يك دفعه از كار عقب نشست و آنهمه مساعى و مجاهدتش بهدر رفت و يك عالم حرارت و شوقش به بىميلى امين السلطان منتفى و خاموش شد و كذا سايرين حالا اگر ما مجبور بوديم كه در تحت قانونى باشيم كه شاه و صدر اعظم از آن نتوانند مخالفت نمايند اين اشخاص بزرگ هرگز دست از مقصد خود برنميداشتند . بارى چون قانون جارى نيست اگر امروز مردم بكارى اقدام كنند فردا كسى ديگر آن كار را خراب خواهد به اين جهت مردم امنيت و اطمينان ندارند . آيا نظر نميكنيد به حال شركت عمومى كه ملك التجار كتابچه نوشت بليطى چاپ نمود اعليحضرت شاهنشاه ( مظفر الدين شاه ) بصحهء مبارك آن را
شرح
منحصر بوجود محترم خودتانست و حقا و انصافا دولتخواهى خود را بپايه قرار داده‌ايد كه فضاى تحسين و تمجيد را گنجايش اداى حق آن نيست معذلك بنده چه در حضور وزراء و چه در محضر امناء ملت هيچوقت از شرح و بسط اقدامات غيرتمندانه سركار و الا غفلت نكرده و نخواهم كرد شرحى را كه در روزنامه نوشته بود هنوز نديده‌ام اولا تلگراف سركار را در جرايد درج خواهم كرد تا همه بدانند خادم و خائن كيست و مقام سركار و الا با آحاد و افراد اهل اين مملكت معلوم باشد . ثانيا در جلوگيرى اين گونه نكات هر اندازه كه قانون معين كند ايستادگى كرده رضاى مثل سركار و الا نوكر رشيد دولت را كه جان در راه خدمت ملت و دولت بر كف دست گرفته‌ايد از دست نخواهم داد و ابدا منتظر نيستم براى اين نوع نوشتجات بىمأخذ اسم استعفا به زبان جارى فرمايند امروز روزى
هامش
( 1 ) جناب حاج ميرزا يحيى دولت‌آبادى حاوى وقايع تاريخى است شرح حال ايشان عما قريب خواهد آمد . ( 2 ) جناب مفتاح الملك از اشخاص وطن‌دوست و عالم است شرح حال ايشان نيز ميآيد . ( 3 ) جناب ناظم الاطباء كرمانى صاحب تأليفات بسيار و مدون لغت فارسى است شرح حالات ايشان انشاء اللّه مىآيد .
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 173 | ناظم الاسلام كرمانى