جلد اول تاريخ بيدارى از سال هزار و سيصد و بيست و دو
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
گر بماند نام نيكى ز آدمى * به كه زو ماند سراى زرنگار
شب سهشنبهء دويم ماه ذى الحجة الحرام سال هزار و سيصد و بيست و دو هجرى و هفتم فوريه ماه فرانسه سال 1905 ميلادى نگارندهء اين تاريخ ميرزا محمد ناظم الاسلام كرمانى وارد شد بر جناب آقا ميرزا سيد محمد طباطبائى در حالتى كه تنها نشسته و كتابى در پيش گذارده با نهايت حزن و اندوه سر بجيب فكرت و گريبان حيرت فروبرده پس از اداى سلام و استماع جواب عرض كردم اين ايام اهالى طهران بافتتاح مكاتب و تأسيس مدارس شوقى وافى و ذوقى كافى دارند اگر باينطور زمانى بگذرد هر آينه به زودى ابناء وطن را عالم و دانشمند خواهيم ديد جنابش نخست اظهار مسرت فرمود سپس گفت افسوس كه هشت سال است در پيشرفت ترقى اين مملكت خيالات مينمايم چنانچه نهايت جد و جهد و كوشش را در امر مدارس و مكاتب ملّيه جهت تربيت نوباوگان وطن نموده و با معاندين طرف مباحثه و معارضه واقع شده و آنها را تا يك اندازه مجاب و ساكت كرده با اينكه رسالهها در ردّ مدارس و حرمت ايجاد و افتتاح مكاتب نوشتند از تشويق مكاتب و مدارس و ترويج جرايد و رسايل مفيده و تقويت معارف و موجبات بيدارى ملت غفلت و تسامح نكرده عزل امين السلطان را از صدارت كه مانع پيشرفت معارف مينمود با هزاران صدمه و برانگيختن وسايل از اعليحضرت پادشاه ( مظفر الدين شاه ) استدعا نمودم ليكن عين الدوله كه شخص مستبد خودرأى خودسر بىعلمى است بجاى او منصوب گرديد و او هم مانند صدور سابق بلكه از جهاتى بدتر و نادانتر است . نگارنده عرض كرد عزل اين صدر اعظم را نيز از پادشاه درخواست كنيد فرمود بالفرض اين وزير هم معزول شود ديگر كدام شخص عالم عاقل كامل بصير را
شرح