را نزد مردم مينمود و به آنها احسان ميكرد « 1 » بواسطهء مكاتيب آقا شيخ يحيى و اصلاحخواهان عالم اهالى زنجان بر حاكم زنجان وزير همايون هجوم آورده كه اين جماعت طلاب و سادات را كه دو ماه قبل از اينجا عبور دادند بىتقصير بودند جناب آقا سيد عبد اللّه آنان را معفوّ داشته آقاى نجفى سفارش آنها را نوشته از دولت خواهش كنيد آنها را رها كنند و يا محبس آنها را در زنجان قرار دهند كه ما از جهت لباس و غذا از آنها معاونتى كنيم وزير همايون از آنها توسط نمود در طهران هم از آنها عين الدوله
شفاعت كردند سه تلگراف از شاه و عين الدوله بتوسط وزير همايون مخابره شده كه آنها را روانهء زنجان نمايند سعد السلطنه اعتنا نكرد و آنها را از دست نداد تا اينكه چهار نفر سوار قراسوران با يك تلگراف از طرف وزير همايون وارد اردبيل شده و حالت محبوسين را ديده بر حال آنها رقت كرده حكم وزير همايون و تلگراف عين الدوله را ارائه دادند سعد السلطنه گفت تا قبض رسيد مرا رد نكنند من محبوسين را رها نكنم در دفعهء سوم بيست نفر سوار برياست جواد بيك ياور از زنجان حركت و وارد اردبيل شدند لدى الورود رفتند به محبس از پشت پنجره تماشا كرده صداى ضجه و گريهء آنها بلند شد مردم هم ازدحام كرده فرياد يا على از آنها
هامش
( 1 ) آقا شيخ يحيى كاشانى امروز نويسندهء روزنامهء مجلس است در مقام بيدارى ايرانيان صدمات و زحمات را بر خود هموار كرد تا اينكه بسبب عداوت امين السلطان او را به اردبيل فرستادند حالات ايشان در تاريخ مشروحا مذكور است .