تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
سيد عزيز اللّه روضه‌خوان قمى ) ( آقا سيد على قمى برادر حاج آقا جعفر ) ( آقا شيخ ابو طالب قمى ) . ( مخفى نماند كه عدهء مأخوذين سيزده نفر بود چون اين عدد نحس بود لذا يك نفر هم از اشخاص بىگناه گرفته و به آنها ضميمه كردند كه عدد ميمون باشد ) . حضرات مزبور را شب شنبهء يازدهم ماه رجب 1321 گرفتار و در ادارهء نظميه در زير زنجير و كند محبوس داشتند . روز سه‌شنبهء 14 رجب 1321 دو ساعت بغروب مانده حضرات را در گارى ريخته پانصد سوار از سوارهاى كشيكخانه با شمشيرهاى برنده و تفنگهاى زننده اطراف گارى را احاطه كرده با نهايت خفت و خوارى در حالتى كه تقريبا بيست هزار نفر تماشاچى اطراف خيابانها نظاره ميكردند آنها را از خيابان جليل‌آباد و خيابان ناصرى از جلو عمارت بهارستان از دروازه خارج و در اردوى امير بهادر كه پشت دروازهء طهران تشكيل يافته بود وارد نمودند شب چهارشنبهء پانزدهم آنها را در آنجا نگاه داشتند چه امير بهادر بسالار اعظم گفته بود كه شب چهارشنبه وانگهى شب نيمهء رجب ميمون نيست كه با سيد طرف شوند و در ميان اين مقصرين بعضى از سادات ميباشند . ( در اينمقام رشتهء تاريخ را قطع نموده بجملهء معترضهء پس از آن شروع مىكنيم به جائى كه سخن را از آنجا قطع نموده ) . پس از آنكه جناب آقا سيد عبد اللّه بهبهانى ملتفت شد كه راستى طلاب را نفى بلد كردند لذا در مقام شفاعت برآمده براى عين الدوله پيغام فرستاد كه من از لطف حضرت و الا متشكر شدم ولى خواهش دارم حضرات طلاب را مرخص فرمائيد چه من آنها را معفوّ داشته و بيش از اين راضى بصدمهء آنها نميباشم . عين الدوله جواب داد كه من نه براى خاطر آقا اين جماعت را تبعيد كرده تا جنابش از من ممنون و متشكر باشد بلكه سياست ملكى و نظم مملكتى مقتضى گرديد كه اين جماعت را مأخوذ دارند بعد از اينهم اگر طلاب خلافى را مرتكب شوند گرفتار خواهند شد ديگر آنكه حكومت از طرف جناب آقا منصوب نشده است كه مطيع ميل آقا باشد هركس را بخواهند گرفتار و هروقت خلاصى آنانرا بخواهند آزاد باشند اين پيغام هم بر كدورت باطنى آقا افزود . بارى در شب پنجشنبهء 16 دو رشته رنجير آوردند با چهارده قاطر هفت نفر از طلاب را در يك زنجير سوار هفت قاطر و هفت نفر ديگر را در يك زنجير سوار هفت قاطر نمودند ، چهل نفر از سوارهاى كشيكخانه را مأمور كردند كه حضرات را ببرند تا اردبيل چون حضرات را ميبايست بدروازهء قزوين برسانند كه از آنجا به خط مستقيم و شارع عام ميرسند . دم دروازهء بهجت‌آباد كه رسيدند بيست نفر از سوارها برگشته رفتند نزد سالار كه اگر اين مقصرين مسلمان ميباشند كه با ما هم‌مذهب‌اند و نميتوان اينطور سلوك كردن و اگر مسلمان نيستند كه آنها را در همين‌جا بكشيد كه اينطور بردن آنها تا در يك فرسخى تلف ميشوند سالار اعظم گفت شما مأمور دولت ميباشيد به مأموريت خود رفتار كنيد هرجا كه افتادند آنها را زير خاك پنهان كنيد . بدين منوال آنها را بردند بمهرآباد يك فرسنگى طهران از آنجا حضرات را از بيراهه ميبردند كه موجب هيجان عامه نشود . در هر منزلى كه آنها را وارد ميكردند بابا خان قرجه داغى كه رئيس سوارها بود كدخداى ده را احضار ميكرد و ميگفت اين زنجير دولت و اين مقصرين دولتى است مال بدهيد سيورسات بدهيد كدخدا
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 134 | ناظم الاسلام كرمانى