هم پولى بعنوان تعارف برعدهء نفوس هر ده تقسيم ميكرد و ميگرفت قدرى را خود برميداشت قدرى هم برئيس سواران ميداد « 1 »
مردم مىگفتند اين جماعت از سادات و ارباب عمايم ميباشند اين نوع سلوك با آنها خدا را خوش نيايد جواب مىگفتند اينها از طايفهء بابيّه و ارامنه ميباشند كه به اين لباس درآمدهاند « 2 » مجملا
هامش
( 1 ) شايد در مأخوذى و دفتر آن ده هم مرسوم شده و هر سال بگيرند چنانچه در دهات كرمان هنوز پول چوب حاكم و پول بىادبى كه در چند سال قبل اتفاق افتاده است ميگيرند اگرچه علاء الملك در زمان حكومت خود پول چوب را موقوف كرد چنانچه نقل كنند زمانى كه علاء الملك به طرف بلوچستان مسافرت كرد در منزل اول كه ماهان است حاكم ماهان عرض كرد قبض پول چوب را مرحمت فرمائيد پول هم حاضر است علاء الملك استعلام از كيفيت كرد مذكور داشت در سابق كه حاكم ميرفت به بلوچستان آنچه چوب براى سياست و زدن مقصر لازم بوده است از ماهان ميگرفت و مال هم كه آنها را حمل كند نيز بمردم حواله ميدادند يكى از حكام براى سهولت و همراهى از رعايا اين چوب را تبديل و تسعير نموده در سال دويست تومان مثلا پول چوب را ميگرفت و قبض ميداد حاكم هم از خود ميداد بعد بمرور ايام بر رعاياى ماهان توزيع مينمود حالا هم من پول را حاضر كردهام قبض بدهيد تا پول را داده بعد از رعايا ميگيرم علاء الملك اين بدعت را موقوف و نسخ نمود .
اما پول بىادبى آن بود كه روزى يك نفر از كدخدايان يكى از دهات در نزد حاكم نشسته بود غفلة بادى از او صادر شده است حاكم حكم كرده بود كه ريشسفيد كدخدا را ببرند كدخدا ريش خود را به مبلغ هفتاد يا هشتاد تومان خريده پس از آن سال در سال ديگر اين مبلغ را از رعاياى ده گرفته و اين مبلغ باسم پول بىادبى هر سال از آن ده گرفته مىشود يعنى تحميل بر رعايا مىشود اگر كسى دفتر تا دو سال سابق كرمانرا ملاحظه نمايد بسيارى از اين امور را خواهد ديد اين است كه صد و خوردهء ماليات كرمان امروز از چهار صد هزار تجاوز كرده است يعنى حاكم كرمان به چهار صد قانع نخواهد شد مگر آنكه خداوند توفيق باولياء امور عنايت فرمايد و زودتر تعديل ماليات را بفرمايند تا فقراء راحت و آسوده شوند و نيز مخفى نباشد كه تمام صدمات و تحميلات بر فقراء و زارعين و كسبه است اغنياء و علماء و خوانين و ملاكين راحت و آسودهاند ضرر بر بيچارهها و عجزهها است .
( 2 ) در ايران همهوقت معمول بوده است كه هرگاه شخصى مبغوض دولت ميشد و پادشاه از ملامت خاصه و هيجان عامه ميانديشيد كه او را تلف نمايد او را نسبت ميدادند در زمان صفويه برعكس يا منسوب بملاحده ميدانستند در زمان فتحعليشاه بسيارى از مردم و مسلمانانرا بگناه تصوّف تلف نمودند در زمان محمد شاه و ناصر الدين شاه و مظفر الدين شاه نسبت ببابيّت ميدادند در زمان محمد عليشاه مردمرا بگناه مشروطهخواهى ميگرفتند زمانى هم بگناه استبداد مأخوذ ميشوند اميدوارم كه چشم ما بظهور حق و دائر شدن قانون روشن گردد كه ديگر اتهام و اغراض شخصيه باحدى صدمه نزند . آه از اتهام و جهالت كه چه بسيار خونهاى مقدس را ريخت و بچه اندازه اطفال را يتيم و خانهها را خراب نمود در واقع اسلام و مسلمانان را ضعيف نكرد جز همين اعمال و اغراض شخصيه و تخلف از عقايد و قوانين اسلاميه .