رسم تحرير را باسلوبى تازه درآورد پس از چندى اقامت و تقلّد خدمات در دربار ايران به سمت سفارت و كارپردازى مأمور مصر شد تا زمان صدارت مرحوم ميرزا حسينخان مشير الدوله احضار بدربار و بمستشارى صدرات عظمى منصوب و در جلايل امور ملك و معظمات مهام دولت دخيل و مشاور و هنگام مسافرت ناصر الدين شاه بفرنگستان كه مبادى سال 1290 بود بسفارت فوق العاده مأمور دربار دول اروپ گرديد بعد از مراجعت شاه بايران به سمت سفير و وزير مختارى مأمور باقامت در دربار لندن و وينه و برلن شد و در سفر ثانى ناصر الدين شاه بفرنگستان جنابش به سمت وكالت مختارى دولت عليه كه اعظم مناصب دولتى است مأمور كنگرهء برلن گرديده در محل توقير كامل و باجراى مقصود دولت عليه بر وجه اكمل موفق و نايل آمد و چون خوب از عهدهء مأموريت خود برآمد بمنصب جليل سفارت كبرى و رتبهء والاى پرنسى و خطاب نبيل جناب اشرف كه مرادف با آلتسى است فايز و مفتخر گرديد .
ظل السلطان در تاريخ مسعودى خود گويد ميرزا ملكم خان پسر ميرزا يعقوب خان معلم زبان فرانسهء من است كه ارمنى بوده و مسلمان شده و نيز گويد اين شخص از نجباى ايران است خانوادهء ملكمها در ايران مشهور و معروف هستند اين شخص فيلسوف و معلم اول است خالى از اغراق بعقيدهء من مثل ارسطا طاليس و افلاطون است بلكه از علوماتى كه امروز هست و آن روز نبوده در هردو هزار سه هزار سال قبل بر آنها برترى دارد بسيار با كمال در چندين زبان خارجه معلم است حقيقة مثل زبان فرانسه و انگليس و غيره و قوهء نطّاقى او را كمتر كسى دارد و اگر هم دارا باشد بر او برترى ندارند .
در تمام عمر به وطن عزيزش و به پادشاهش جز پاكبازى و خدمت و حقگوئى و حقشناسى كارى نكرد لكن چون دنيا هميشه با پاكان و نيكان بر خلاف است الخ .
در فضل آن مرحوم شبههء نيست و حرفى است كه جملگى برآنند لكن فضيلت دادن شاهزادهء مزبور او را بر افلاطون و ارسطو خالى از اغراق و اطراء نيست و برترى دادن او را بر همهء معاصرين نيز از محسنات شعرى است .
چيزى كه ما را وادار مىكند بمدح او فقط سبقت اوست در انتشار لفظ قانون و جد و جهد او و آثار او از مكتوبات و مرباهاى او و از سعادت او بود كه نمرد و ديد مقصود خود را و درويد كشتهء خويش را .
در اوايل سلطنت ناصر الدين شاه مشار اليه مجلسى در طهران تشكيل داد و نام آن را فراموشخانه نهاد خواست بتوسط اين مجلس اتحاد كاملى بين ارباب حل و عقد اندازد و نفاقى را كه ميان ملت و دولت و بين درباريان بود مرتفع سازد بلكه به اين بهانه شروع در اصلاحات نمايد لكن افسوس كه خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود . منافقين دربارى و دشمنان ترقى او را بدخواه دولت قلم داده مجلس و فراموشخانهاش را بطاق نسيان و عدم گذاردند اگرچه بر بعضى امر مشتبه است كه ميگويند ميرزا ملكم خان خواست مجمع فراماسون را تشكيل دهد لكن دانشمندان و خردهبينان به خوبى ميدانند كه مقصود ملكم خان تشكيل مجلسى بود موسوم به فراموشخانه نه مجمع فراماسون چه افتتاح فراماسون در شهرى يا مملكتى منوط و بسته به اجتماع عدهء از اعضاء و صاحبان مناصب عاليهء مجلس عالى است و در آن زمان در طهران بلكه در ايران آن عدهء معهود موجود نبود و شرايط افتتاحش معدوم و نيز مقصودش
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
ص١١٨