تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
كه چنين كسى كه اعليحضرت ميخواهيد امروز آقا شيخ على است كه مازندران رفته و خيال توقف در آن سامان را دارد بارى باصرار و امر شاه آنمرحوم را آوردند بطهران و در نزديكى خانهء وزير خانه و مايحتاجى فراهم كردند كتابى در قانون اسلام از عبادات و سياسيات و عادات و معاملات جمع كردند حتى تكاليف جميع اصناف و طبقات خلايق را از نوكر و سرباز و رئيس و سلطان و حكام و قشون نوشتند كه درين اثناء مرحوم ميرزا سعيد خان برحمت ايزدى پيوست پادشاه مطالبهء كتاب را كرد بعد از ملاحظه امر بطبع و اجراى آن فرمود و پسر وزير را مأمور اين كار كرد كه امين السلطان بشاه رسانيد اين كتاب استقلال دولت و سلطنت را منافى است و امر بدست ملت مىافتد ديگر پادشاه تصرف در امور نميتواند بكند مگر مواجبى بگيرد و شكارى بكند سلطنت قاهره كه وديعهء الهى است و نعمت خداداديست و دسترنج اجداديست از ميان خواهد رفت به اين جهت ناصر الدين شاه خائف شد و آن كتاب را در كتابخانهء دولتى ضبط كردند و الى الآن موجود است بعد از مدتى باز ناصر الدين شاه پيغام داد براى آقا شيخ على كه آن كتاب را به آخر برسانيد مرحوم آقا شيخ على جواب داد آنكه كتاب را مؤسس بود وزير بود كه مرحوم شد مرا ديگر آن توانائى نيست . بارى آقا شيخ على دريائى بود از علم و هنر نگارنده در سال آخر عمر ايشان گاه‌گاهى خدمت آن مرحوم ميرسيدم و بعضى اشتباهات را از ايشان پرسيده پس از قدرى تأمل آن را حل ميفرمود از نصايح آنمرحوم به اين بنده يكى آن بود كه هيچوقت در فضولات عيش نسيه و قرض مكن مثلا اگر استطاعت دارى غليان بكش چاى صرف كن پلاو بخور و بمردم بده اما اگر ندارى قرض و نسيه مكن بلكه باصول زندگانى قناعت كن خلاصه آنمرحوم در سال 1318 بدرود زندگانى فرمود . در زمانيكه آقا جمال بروجردى بابى آمد بطهران و از طرف دولت مجلسى رسمى تشكيل يافت كه علماء با آقا جمال مباحثه كنند از مرحوم آقا شيخ على خواستند كه كسى را معين فرمايد تا با آقا جمال مباحثه نمايد آنمرحوم برادر كهتر خود آقا شيخ محمد حسن شريعتمدار را انتخاب نمود مرحوم شيخ محمد حسن شريعتمدار با حضور چند نفر از علماء طهران در آن مجلس حاضر شده و مذاكرهء آن مجلس بمسئلهء هرّ و برّ اختتام يافت
فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ
بارى از مخترعات آنمرحوم تفنگ ته‌پر و ساعت دزدبگير و كالسكه خودرو جنگى و قبله‌نماى معروف كه هم قطب و قبله را نشان ميداد و هم ظهر و درجات را معين مينمود و هم خواص ديگر داشت . ديگر تختى بود كه وصيت كرد روى همان تخت او را غسل دهند اين تخت هم تختخواب و هم درشگهء خانگى و هم ذخيره و صندوق و هم محل مأكول و مشروب و هم در گرما و سرما آدمى را حفظ مينمود ديگر آنكه مدعى شد اگر از او همراهى كنند اسبابى اختراع كند كه آب طهران را بكوه توچال برساند و يخ آن را به شهر طهران بياورد بعضى به خيال افتادند كه ايشان را ببرند بخارجه از ترس آنكه شايد از لابدى راضى شود آنوقت مخترعات ايشان بدست خارجه افتد روانهء عتبات عاليات شد در آنجا باز محرك ايشان شدند و پولى هم به قدر ششصد تومان بايشان دادند كه بروند به اسلامبول وعده دادند كه بيايند طهران و از طهران بروند . پس از آنكه آمدند بطهران مرض و يا تمارض مانع ايشان گرديد
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 116 | ناظم الاسلام كرمانى