تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
هم موقوفهء زياد و هم خانهء پدرى كه ملجأ و مرجع دولت و ملت بود كرارا محمد شاه آمد بخانهء مرحوم حاج ملا محمد جعفر و آن مرحوم در اندرونى مشغول مطالعه بود و شاه در بيرونى مينشست تا آقا از اندرون خارج ميشد با اين رياست موروثى آماده مرحوم آقا شيخ على پشت‌پا به آن زده و مشرف شد بعتبات عاليات و در حوزه درس صاحب جواهر الكلام وارد شد تا فارغ التحصيل گرديد و اجازهء مبسوطى از آنمرحوم و بعض ديگر از علماء آن عصر داشت و بعد از فوت مرحوم صاحب جواهر الكلام زمانى در حوزهء درس مرحوم حاج شيخ مرتضى حاضر ميشد تا در سنه 1272 نيز از آنمرحوم مجاز شده و بطهران معاودت نمود از آن جائى كه اغلب اوقات مشغول تصنيف و تأليف بود حتى آنكه قرب هشتاد مجلد از مصنفات و مؤلفات آنمرحوم فعلا در دست است با مردم كمتر مراوده ميكردند و با اولياء دولت و ابناء سلطنت آمد و شدى نداشت و چون در آن دوره امر رياست و سهولت معيشت گويا منحصر بمراوده بود لهذا در كمال انزوا و عسرت گذران ميفرمود و بجزئى مستمرى كه از ديوان برايش مقرر بود گذران ميكرد تا آنكه جمعيت و عيال زياد شد به خيال كسب افتاد اختراع تفنك ته‌پر و ساعتى كه باسم شب كوك بود كرد كه هركس آن اسم را بداند بىخطر بگذرد و الا بچنك ساعت گرفتار شود آن ساعت را در قريهء دزاشيب شميران ساخت كه همهء رجال دولت مشاهده كردند تفنك ته‌پر را وقتى كه داد به ناصر الدين شاه پادشاه اول ملتفت نشد خود آنمرحوم گرفت و فشنك را گذارد و خالى كرد پادشاه از خوشحالى از جاى برخواسته و گفت اين آقا از ابو على سينا گذرانيده است ناصر الدين شاه تفنك را گرفته و بخارجه فرستاد پس از يكسال دو تفنك مثل آن از خارجه آوردند ناصر الدين شاه يكى را براى آنمرحوم فرستاد كه الحال نزد فرزند ارجمند آنمرحوم جناب آقا شيخ محمد رضاى شريعتمدار موجود است چشم آنمرحوم كه به تفنك افتاد دنيا در نظرش تيره و تار شد و از روى تأسف و تحسر دست بر دست زد و بگريه افتاد كه ايواى من خواستم خدمتى به اسلام كنم حالا معلوم شد چوب بدست دشمن دادم ناصر الدين شاه ملتفت شد كه بد كرده است در مقام اعتذار برآمد آنمرحوم گفت ميتوانم كالسكهء اختراع كنم كه او را كوك كنند يك فرسخ راه را طى كند آنوقت چند دقيقه بايستد از چهار طرف درهاى آن باز شود از هر طرفى چند گلوله توپ خالى شود آنوقت درهاى آن بسته شود و به مكان خود برگردد لكن اظهار اين صنعت وقتى خواهد بود كه پادشاه تهيهء قشون خود را ديده و متقبل شود كه با يكى از دول دشمن جنك كند لااقل شهرهاى ايران را پس بگيرد ناصر الدين شاه گفت ما جز با رعيت خود ديگر با كسى جنك نداريم و باندازهء آنها هم توپ داريم لذا دماغ آن مرحوم سوخته و رفت در مازندران و در آنجا مشغول رعيتى و زراعت شد و در خيال بود كه بعضى اسبابها و آلات براى زراعت اختراع كند كه مرحوم ميرزا سعيد خان وزير امور خارجه شاه را به خيال قانون انداخت چنان كه سابقا ذكر شد و بشاه عرض كرد كه ترقى سلاطين صفويه براى اين بود كه با ملت همراه بودند اگر پادشاه با علماء متفق شود و قانونى از آنها بخواهد كه اهالى ايران از آن قانون تخطى ننمايند هر آينه سلطنت و مملكت ترقى فوق العاده مىكند محسنات اين امر را مرحوم وزير بشاه رسانيد تا شاه كمال اشتياق را حاصل نمود و امر نمود كه البته به زودى بايد يك عالم با علم و عمل و صاحب هوش و فراست قانونى در اسلام بنويسد كه تمام بلاد از روى آن عمل نمايند وزير بعرض رسانيد