دست پيش احدى دراز نكردم .
س - در ميان اشخاصى كه دفعهء اول باسم همخيالى و همدستى شما بودند گويا حاج سياح از همه پرمادهتر باشد .
ج - خير حاج سياح مرد مذبذب خودپرستى است ابدا به مقصود ما كمك و خدمتى نكرد و او ضمنا آب گل ميكرد كه براى ظل السلطان ماهى بگيرد و خيالش اين بود كه بلكه ظل السلطان شاه بشود و امين الدوله صدر اعظم و خودش مكنتى پيدا كند ، چنانچه حالا قريب شانزده هزار تومان در محلات املاك دارد همان اوقات سه هزار تومان از ظل السلطان باسم سيد جمال الدين گرفت نهصد تومان به سيد داد باقى را خودش خورد .
س - شما قبل از اينكه اقدام باينكار بكنيد ممكن بود بعد از خلاصى دسترس داشتيد خودتانرا بيك ثالثى ببنديد مثل صدر اعظم چنانچه معمول به اهل ايران ما است كه در وقت تعدى به بست ميروند و متحصن ميشوند و حرف حسابى خود را عاقبت ميگويند و رفع تعدى از خود ميكنند شما هم ميخواستيد اين كار را بكنيد اگر از اين اقدامات شما نتيجه حاصل نميشد آنوقت دست باينكار ميزديد كشتن يك پادشاه بزرگى كه كار شوخى نيست .
ج - بلى انصاف نيست از براى گوينده اين كلام بتوهّم اينكه در دفعه ثانى من رفته بودم عرضحال خود را بصدارت عظمى بكنم باز نايب السلطنه مرا گرفت و گفت چرا به منزل صدر اعظم رفتى وانگهى شما همه ميدانيد همين كه پاى نايب السلطنه در يك مسئله بميان ميآمد صدر اعظم و ديگران ملاحظه ميكردند و جرئت نميكردند حرف بزنند اگر هم ميزدند شاه اعتنا نميكرد .
س - اين طپانچه ششلول بود كه داشتى .
ج - خير پنج لول روسى بود .
س - از كجا تحصيل كرديد .
ج - در بارفروش از شخص ميوهخريكه براى بادكوبه ميوه حمل ميكرد در سه تومان و دو هزار با انضمام پنج فشنگ خريدم .
س - آنوقت كه خريديد به همين نيت خريديد .
ج - خير براى مدافعه خريدم به خيال نايب السلطنه بودم .
س - در اسلامبول آنوقتى كه در خدمت سيد شرح حال خودتانرا ميگفتيد ايشان چه جواب ميفرمودند .
ج - جواب ميفرمودند با اين ظلمها كه تو نقل ميكنى كه به تو وارد شده است خوب بود نايب السلطنه را كشته باشى چه جان سخت بودى و حب حيات داشتى به اين درجه ظالمى كه ظلم كند كشتنى است .
س - باوجود اين امر مصرح سيد پس چرا او را نكشتيد و شاه را شهيد كرديد .
ج - همچو خيال كردم كه اگر او را بكشم ناصر الدين شاه با اين قدرت هزاران نفر را خواهد كشت پس بايد قطع اصل شجر ظلم را كرد نه شاخ و برك را اينست كه بتصورم آمد اقدام كردم .
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
ص٨٤