تمام خلق فدائى ايشان ميشوند و سلطنتشان قوام خواهد گرفت و نام نيكشان در صفحه روزگار خواهد بود . و اسباب طول عمر و صحت مزاج خواهد شد . و اما اگر ايشانهم همان مسلك و شيوه را پيش بگيرند اينبار كج به منزل نميرسد . حالا وقتى است كه بمحض تشريف آوردن بفرمايند و اعلان كنند كه اى مردم حقيقة در اين مدت بشما بد گذشته است و كار بشما سخت بوده است آن اوضاع برچيده شد حالا بساط عدل گسترده است و بناى ما بر معدلت است و رعيت متفرقه را جمع كنند و اميدوارى بدهند و قرار صحيحى براى وصول ماليات به اطلاع ريشسفيدان از رعايا بدهند كه رعيت تكليف خود را بداند و در موعد مخصوص ماليات خودش را بياورد بدهد . هى محصل پى محصل نرود كه يك تومان اصل را ده تومان فرع بگيرند و غيره و غيره و . و .
س - در صورتى كه واقعا خيال شما خير عامه بوده و براى رفع ظلم از تمام ملت اين كار را كرديد پس بايد تصديق بكنيد باينكه اگر اين مقاصد بدون خونريزى به عمل بيايد و اين مقصود حاصل شود البته بهتر است . حالا ما مىخواهيم بعد از اين درصدد اصلاح اين مفاسد برآئيم بايد خيال ما از بعضى جهات آسوده باشد كه از روى اطمينان مشغول ترتيب تازه بشويم در اين صورت بايد بدانيم اشخاصى كه با شما متفق هستند كى هستند و حالشان چيست و اين را هم شما بدانيد كه غير از شخص شما كه مرتكب اين جنايت هستيد يا كشته ميشويد يا شايد چون خيالتان خير عامه بوده است نجات يابيد امروز دولت متعرض احدى نخواهد شد براى اينكه صلاح دولت نيست فقط ميخواهيم بشناسيم اشخاصى كه با شما همعقيده هستند كه در اصلاح امورات شايد يكوقت بمشاورهء آنها محتاج بشويم .
ج - صحيح نكته ميفرمائيد من چنانچه بشما قول دادم بشرف و ناموس و انسانيت خودم قسم است كه بشما دروغ نخواهم گفت همعقيده من در اين شهر و مملكت بسيار هستند در ميان علماء بسيار و در ميان وزراء بسيار و در ميان امراء بسيار و در ميان تجار و كسبه بسيار و در جميع طبقات بسيار هستند شما ميدانيد وقتى كه ( سيد جمال الدين ) در اين شهر آمد تمام مردم از هر دسته و هر طبقه چه در طهران چه در حضرت عبد العظيم به زيارت و ملاقات او رفتند و مقالات او را شنيدند چون هرچه ميگفت للّه و محض خير عامه مردم بود همه كس مستفيد و شيفتهء مقالات او شدند و تخم اين خيالات بلند را در مزارع قلوب پاشيد مردم بيدار بودند هوشيار شدند حالا همه كس با من همعقيده است ولى بخداى قادر متعال كه خالق سيد جمال الدين و همه مردم است قسم از اين خيال من و نيت كشتن شاه احدى غير از خودم و سيد اطلاع نداشت سيد هم در اسلامبول است هر كارى به او ميتوانيد بكنيد . دليلش هم واضح است كه اگر همچو خيال بزرگى را من با احدى ميگفتم حكما منتشر ميگرديد و مقصود باطل ميشد وانگهى تجربه كرده بودم كه اين مردم چهقدر سست عنصر و حب جاه و حيات دارند و در آن اوقاتيكه گفتگوى تنباكو و غيره در ميان بود كه مقصود فقط اصلاح اوضاع بود و ابدا خيال كشتن شاه و كسى در ميان نبود چقدر از اين ملكها و دولتها و سلطنتها كه با قلم و قدم و درم همعهد شده بودند و ميگفتند تا همهجا حاضريم همينكه ديدند براى ما گرفتارى پيدا شد همه خود را كنار كشيدند منهم با آنهمه گرفتارى اسم احدى را نگفتم چنانچه بجهة همين كتمان سرّ اگر بعد از خلاصى يك دور ميزدم مبالغى ميتوانستم از آنها پول بگيرم ولى ديدم نامرد هستند گرسنگى خوردم و ذلت كشيدم
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
ص٨٣