چو نى بردمد از زمين نيزهوار * ببندد به خدمت كمر بندهوار
124
چه پهلو زند ذرّه با آفتاب * كجا چشمه و موج درياى آب
53
چه دولت بود در جهان به ازين * كه باشد پدر را پسر جانشين
84
چه شهرى كه شد رشك خلد برين * بود متّفق حور و غلمان برين
151
حريص و جهانسوز و سركش مباش * ز خاك آفريدت چو آتش مباش
185
حسينى گرفتار آل يزيد * ز روى جفا و ستم شد شهيد
4
حصارش فتاده ز پا سر به سر * چو برج فلك گشته زير و زبر
58
حمل كرده بر خاك ريزش طواف * چو نخجير پيرامن كوه قاف
24
خار درشتخوى بسى تيغ زد ولى * عالم به حسن و خلق گل تازه رو گرفت
130
خبردارى از حيلهء تهمتن * كه چون خورد ازو تير رويينهتن
239
خدا كشتى آنجا كه خواهد برد * اگر ناخدا جامه بر تن درد
6 ، 163
خدنگ پياپى روان در ستيز * پى جان و جان از تنش رفته تيز
52
خروش تفك از ثريا گذشت * چپرها شكست از سپرها گذشت
99
خسروا لشكر منصورت اگر رجعت كرد * نيست بر دامن جاه تو ازين گرد غبار
69
خورشيد كه هست خسرو چرخ برين * دارد همهء روى زمين زير نگين
176
خيال ار گذشتى در آن عرصهگاه * دو صد باره گم كردى از گرد راه
15
دختران نعش مىپوشند چادر وقت صبح * زهره تار چنگ از خورشيد پنهان مىكند
200
درآمد ز هر سو سپه فوجفوج * چو درياى آهن كه آيد به موج
34
در آن زمان كه بود بيم جان ، مدار شگفت * به زير چادر ناهيد اگر خزد بهرام
219
در بيابان غريب گرسنه را * شلغم پخته به كه نقرهء خام
166
در چاره بر خويشتن باز كرد * كبوتر صفت عزم پرواز كرد
107
در خزانهء رحمت به قفل حكمت بود * زمان دولت ما دررسيد و در وا شد
41
در دار فنا كه از ثباتست برى * مانند غريب باش يا رهگذرى
198
در روارو فتاد موكب شاه * نم به ماهى رسيد و گرد به ماه
113