به خوبى پرى و به پاكى گهر * به پيكر سروش و به چهره قمر
145
به خون بس كه جان رفته بيرون ز تن * زمين را درآورده جان در بدن
11
به خيل و حشم شاه خاقان شكوه * صفآراى شد همچو البرزكوه
52
به دشمن كشى بود چست و دلير * نشد تيغش از خون بدخواه سير
3
به دو انگشت از آن تواند كند * پنجهء قدر او در از خبير
161
به روز خجسته سر مهر و ماه * به سر برنهاد آن كيانى كلاه
303
به شمشير چندان مخالف بكشت * كه خم كرد همچون كمان تيغ پشت
3
به صد حيله سلطان برگشته حال * برون رفت از آن عرصه گاه ملال
22
به عالم كه افروخت شمع بقا * كه ننشاند آن را نسيم فنا
175 ، 282
به عهد و توبهء من بس كه اعتبار نبود * هزار بار اگر كردم استوار نبود
221
به فرّخترين ساعتى شهريار * به عزم سفر شد برون از ديار
35 ، 103
به فرمانده آن كو جسارت كند * فلك ملك هستيش غارت كند
125
به فيروزى در اين زنگارگون سطح * بسى قلعه گشاد از يارى فتح
273
به فيروزى در اين فيروزگون مهد * سر فيروز شه شد سرور عهد
273
به قومى كه اقبال خواهد خداى * دهد خسرو عادل نيكراى
311
به گردون رساندند آواز كوس * برآمد صدا زين خم آبنوس
210
به مهميز خاريده پهلوى بور * به نيزه دو در كرده سندان به زور
169
به نصيحت چو برنيايد كار * سر به جنگ و جدل كشد ناچار
178
به نظّارهء آن نشيب و فراز * ز حيرت لب خندقش مانده باز
210
به وقت ضرورت ز اوج سپهر * سد بهر امداد او ماه و مهر
124
بيابد ز فضل الهى مدد * نينديشد از لشكر بىعدد
124
بيدلان هجر ترا مونس جان ساختهاند * وصل چون نيست ميسّر به همان ساختهاند
78
پسر راحت جان و كام دل است * چو باشد خلف كام ازو حاصل است
188
پشيمانى ندارد آن زمان سود * كه مرگ از هيمهء جانت كشد دود
244