بسى سر ز افسر تهى ساخته * بسى خان و مانها برافراخته
79
بسيط و عميق آن دو خندق چنان * كه كرده وطنگاه ماهى در آن
91
بسى كشته گشتند [ و ] كشتند نيز * تلف شد فراوان جوان عزيز
138
بكشتند گردان كشورستان * به تيغ سياست بسى تركمان
105
بلندى از آن يافت كو پست شد * در نيستى كوفت تا هست شد
185
بلى هست شاهى به انصاف و داد * كه بىعدل و انصاف عالم مباد
239
بنايش بود طاق گردان سپهر * فروزان ز ديوار وى ماه و مهر
227
بود تا جهان را قرار و مدار * شهان را تو باشى شه و شهريار
84
بود خصم اگر رستم روزگار * تو هم نيستى كم ز اسفنديار
20
بود عادت چرخ بيدادگر * كه سازد پسر را جدا از پدر
78
به آهنگ بغداد شد رهنورد * بلرزيد اين گنبد لاجورد
35 ، 103
به آهنگ كين شاه خورشيد راى * بجنبيد و گردون درآمد ز جاى
9
به اقبال و دولت ز بعد پدر * چو خورشيد بنشست بر تخت زر
84
به بالا بدند همچو آزاد سرو * به رخ چون بهار و به رفتن تذرو
145
به بالاى منبر خطيب زمان * ز نامش سرافراخت بر آسمان
16
به برج فلك بارهاش توأمان * سر رفعتش سوده بر آسمان
24
به تأييد يزدان و نيروى بخت * خداوند كشور شد و تاج و تخت
303
به تدبير پير و به بخت جوان * ز گيلان شه كامران شد روان
6
به تدبير خون ريختن تاختند * به هم تيغ و رايت برافراختند
90
به تقصيرى كه از حد بيش كرده * خجالت را شفيع خويش كرده
195
به تمنّاى گوشت مردن به * كه تقاضاى زشت قصّابان
182
به تيغ سياست ز پير و جوان * بكشتند چندانكه كشتن توان
159 ، 58
به جنبش آن كف گوهرفشان او بحريست * كه دهر را همه بر جزر و مد اوست مدار
78
به حكم جهانگير كشورگشاى * بجنبيد درياى لشكر ز جاى
10