قطعا يك وعده بيشتر در حق آنان صادق نبود يعنى يا مؤمن بودند و يا كافر و لذا يا نجات مىيافتند و يا هلاك مىشدند و در هر صورت برخى از وعده آن حضرت محقق است .
دوّم : حضرت موسى عليه السّلام قوم خود را به هلاكت در دنيا و عذاب در آخرت در صورت كافر بودن وعده داد و هلاكت آنها در دنيا بخشى از وعدهء آن حضرت بوده و لذا مراد مؤمن آن بود كه در دنيا بخشى از وعدهء موسى عليه السّلام يعنى هلاكت نصيب شما خواهد شد .
4 . ذكر بعض به طريق تنزل و تلطف و يا محض نصيحت و موعظه بدون مبالغه و تأكيد است تا قوم موسى عليه السّلام سخن او را بشنوند و او را متهم ننمايند و سخن او را رد نكرده و او را به طرفدارى از موسى عليه السّلام منسوب ننمايند و شرايط و نظير اين مطلب قول شاعر است كه مىگويد :
قد يدرك المتأنى بعض حاجته * و قد يكون من المستعجل الزّلل
پس گويا گفته است : كمترين چيزى كه در تأنّى هست نايل شدن به بخشى از مطلوب است و كمترين چيزى كه در عجله نصيب عجول مىشود خطاست . پس برترى تأنّى نسبت به عجله روشن گرديد بگونهاى كه خصم قادر بر دفع و ردّ آن نيست . اين قول را زمخشرى اختيار كرده است .
يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ
« 1 » سؤال 872 : تولّى و ادبار هر دو به يك معنا هستند . پس فائدهء ذكر هر دو چيست ؟
جواب : اين تأكيد است براى اين آيه كه مىفرمايد
« فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ »
و نظير اين تأكيد در قرآن فراوان است .
جواب دوّم : قصد آن است كه با لفظ مدبرين غيرت و همّت آنها را
هامش
( 1 ) . سورهء غافر ، آيهء 33 : روزى كه برمىگرديد در حالى كه پشت كردهايد .