حقتعالى بوده است و موجب شد كه او را به قتل تهديد كند . پس اين مطلب را كنايه از حقيقت جواب قرار داد معناى آن اين است كه : عدم قبولى و پذيرش قربانى تو به خودت برمىگردد چون از لباس تقوى عارى است نه به من . پس چرا مرا مىكشى ؟
إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ
« 1 » سؤال 226 : چگونه هابيل به قابيل گفت كه من مىخواهم كه تو به گناه و ارادهء بد بيفتى درحالىكه چنين خواستهاى براى بيگانه حرام است تا چه رسد به برادر ؟
جواب : در اينجا اضمار وجود دارد و تقدير آن حرف نفى است و معنى چنين مىباشد : انى اريد ان لا تبوء باثمى و اثمك « 2 » . چنان كه مىفرمايد :
وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ
« 3 » يعنى ان لا تميد بكم و باز مىفرمايد :
تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ
« 4 » و در قول امرؤ القيس كه مىگويد : فقلت عين اللّه ابرح قاعدا يعنى لا ابرح .
جواب دوّم : در اينجا مضاف حذف شده و در اصل بوده ؛ انى اريد انتفاء ان تبوء باثمى و اثمك ، مثل :
وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ
« 5 » يعنى حب العجل .
جواب سوّم : معنا اين است كه من مىخواهم در صورتى كه مرا بكشى با گناه خودت و من بازگردى .
جواب چهارم : چون برادرش ظالم بود و جزاى ستمگر وقتى كه از سوى
هامش
( 1 ) . سورهء مائده ، آيهء 29 : من مىخواهم با گناه من و خودت بازگردى .
( 2 ) . من مىخواهم كه تو با گناه من و خودت بازنگردى .
( 3 ) . سورهء نحل ، آيهء 15 : و كوههاى بزرگ را در زمين بنهاد تا از حيرانى و اضطراب برهيد .
( 4 ) . سورهء يوسف ، آيهء 85 : به خدا آنقدر يوسف را ياد كنى تا مريض شوى .
( 5 ) . سورهء بقره ، آيهء 93 : و آميخته كرده شدند در دلهايشان محبت گوساله