به اين عقيده است كه اگر جامعه ايرانى بعد از انقراض ساسانيان صفات خوب آريانها را كلى فاقد نشد از اين جهة بود كه تنه برومند دهقان هنوز سرپا بود و براى اردوهاى مغول ذخيره شده بود كه بيايند و اين درخت برومند را بيندازند از اينجا معلوم است كه دهقان را نبايد بمعنى امروزه آن فهميد چه اينها رعيت نبودند بلكه خرده مالكينى بودند از نجباء كه در ده زندگانى ميكردند در زمان فردوسى هم به همين معنى اين كلمه استعمال ميشده و اينكه فردوسى به دهقان استناد مىكند ( ز دهقان تو نشنيدهء اين سخن ؟ ) اعم از اينكه كتابى به اين اسم بوده يا نبوده « 1 » مؤيد عقيدهء متتبعين است زيرا خاطرههاى دورههاى قديم نزد دهقانان محفوظ بود و از نسل به نسل منتقل ميشد و دولت سامانيان كه آخرين انعكاس عظمت ساسانيان بود بر روى اين خاطرهها تشكيل شده بود .
اسب سوارى - تيراندازى - شمشيربازى و شكار از لوازم نجابت بود نجبا از حيث لباس و اسب و غيره از طبقات ديگر متمايز بودند و زنهاى نجبا لباس ابريشمى در بر ميكردند گذشتن از طبقه پائينتر به طبقه نجبا مشگل بود و اگر شخصى بواسطه كارهاى فوق العاده درخواست آن را ميكرد بايستى بحضور شاه احضار شود و پس از رسيدگى و امتحانات لازمه بتوسط موبذ مؤبذان در صورت قبول جزو طبقه روحانيين يا مستخدمين ادارات و غيره گردد .
آممين مارسلن مورخ رومى نجباى ايرانرا اينطور توصيف كرده : « تقريبا تمام ايرانيها قامت موزون دارند و قدرى سياه چرده يا رنگ پريده ميباشند نگاهشان تند است ابروهايشان بطور نيم دايره زير پيشانى بهم پيوسته موهاى سرشان بلند است خيلى مواظب ريشند ايرانيها باندازهء محتاط و بدگمان هستند كه باور كردنى نيست و وقتى كه در مملكت خارجه هستند ابدا دست به ميوهء كه بدرخت
هامش
( 1 ) - بعضى تصور كردهاند كه خداىنامه را كه ذكرى از آن در جاى خود خواهد شد دهقان دانشور نوشته بود اگرچه مدركى براى اين تصور نيست .