حيوان مفيد بود ( يعنى حيوانى كه به كار انسان بيايد ) . در اينجاها مقدونيهاى زياد از قحطى آذوقه تلف شدند و قشون اسكندر دوچار يأس و افسردگى شديد گرديد .
وقتى كه اسكندر ميديد ، مقدونيهائى ، كه اسلحهشان عالم را عاجز كرده بود ، در بيابان خشك و لم يزرع از گرسنگى و تشنگى مىميرند ، بىاينكه اين مرگ باعث شرافتمندى آنان باشد ، بر خود از غصّه مىپيچد . در اين احوال او اشخاصى به پارت ، سيستان ، هرات و جاهاى ديگر فرستاد ، تا آذوقه بر شترهاى دوكوهانه بار كرده بكرمان بفرستند . اينها نزد ولات اين ايالت شتافتند و آذوقه بسيار حمل كردند ، ولى قبل از رسيدن آذوقه ، عدّه زيادى از سربازان اسكندر مردند و پس از حركت اسكندر دستهاى از اوريتها به لئونّاتوس حمله كردند ، ولى تلفاتى داده برگشتند . اسكندر با زحمات و مشقّات زياد از بيابانهاى لم يزرع گذشته به جائى رسيد ، كه آذوقه وافر داشت .
3 - كنتكورث قضايا را چنين ذكر كرده ( كتاب 9 ، بند 10 ) : پس از اينكه اسكندر قشون خود را سه قسمت كرده نواحى هند را چاپيد و شهرى اسكندريّه نام بنا كرده سكنه آن را از آراخوزى ( رخّج ) آورد ، بهند ساحلى گذشت ( بايد مقصود مكران باشد ) توصيف كنتكورث از اين صفحات همان است ، كه بالاتر ذكر شده .
بعد او گويد ، مقدونىها در اينجا دوچار قحطى و مجاعه شدند . در ابتداء آنها ريشه درختان خرما ، كه يگانه روئيدنى اين صفحه است ، ميخوردند . وقتى كه آن ناياب شد ، مالهاى بنه و حتّى اسبان را سر بريده خوردند . بعد ، چون غنائم را نميتوانستند حركت دهند ، تمامى آنها را آتش زدند ، و حال آنكه براى اين اندوختههاى آن همه مردمان ، بصفحات دوردست مشرق رفته بودند . پس از آن مجاعه باعث طاعون گرديد . غذاهاى مضرّ ، خستگى روحى و جسمانى بر عدّه مرضى افزود . در اينحال ، سپاهيان نه ميتوانستند درنگ كنند و نه پيش روند .
اگر درنگ ميكردند ، گرسنگى تهديدشان ميكرد و هرگاه پيش ميرفتند ، طاعون دامن گيرشان ميشد . لذا دشتها و صحراها پر بود از اجساد مردگان و بيش از مردگان
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1862
مساهمون: حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
ص١٨٦٢