اينكه ميديدند ، اشخاصيكه آلت قتل پارمنين بودند ، گرفتار شدهاند ، زيرا آنها بتعدّيات اين اشخاص به قدر شركت آنان در قتل سردار مزبور اهميّت نميدادند .
اسكندر پس از اينكه بشكايات رسيد ، گفت يك مادّه شكايت را ، كه از موادّ ديگر مهمتر است ، فراموش كردهايد و آن اين است ، كه اينها تصوّر ميكردهاند ، من مردهام و ديگر از هند برنخواهم گشت و گرنه مرتكب چنين جناياتى نميشدند .
بعد به حكم اسكندر آنها را زنجير كردند و ششصد نفر سرباز مقدونى ، كه مجريان شقاوتهاى آنان بودند ، باعدام با زجر محكوم گشتند . در همان روز اشخاصيرا از پارسيها ، كه ميخواستند ياغى شوند و كراتر آنها را با خود آورده بود ، نيز نابود كردند . كمى پس از آن نهآرخ و انسكريت ، كه براى تحقيقات به دريا رفته بودند ، آمدند و چيزهائى كه شنيده بودند ، بيان كردند . از جمله اين بود : جزيرهاى ، كه مصبّ رود است ( بايد مقصود سند باشد ) طلاى زياد دارد ، ولى اسب در آنجا ناياب است و ، آنهائى كه جرئت ميكنند از قارّه اسب بدانجا برند ، رأسى بيك تالان ميفروشند . حيوانات عظيم الجثّه در دريا زياداند و بعضى ببزرگى بزرگترين كشتى ميرسد . اين حيوانات جزرومدّ را متابعت ميكنند و بايد آنها را با فريادها تهديد كرد و ترسانيد و ، وقتى كه در آب فرو ميروند ، مانند غرق شدن كشتى صداى مهيبى برميخيزد . باقى بيانات آنها از گفتههاى اهالى بود ؛ مثلا به آنها گفته بودند ، اسم بحر احمر از اين نيست ، كه حيوانات آن سرخرنگ باشند ، بل از اسم پادشاهى است ، كه اريترا « 1 » نام داشته ( اريترس « 2 » بمعنى سرخ است ) و در نزديكى ساحل جزيرهاى است ، كه درخت خرما زياد دارد و تقريبا در وسط آن ستونى است ، كه بيادگار اين پادشاه ساختهاند و بر آن كتيبهاى هم به زبان بومى نوشتهاند . كشتيهائى ، كه پر است از اردو بازارچيان و بازرگانان براهنمائى ناخدايان و بطمع طلا باينجا ميآيند ، ولى هيچگاه برگشتن آنها را كسى نديده است .
اسكندر ، چون ميل داشت تحقيقاتى بيشتر راجع بدرياها شود ، امر كرد اين دو
هامش
( 1 ) -Erythra .( 2 ) -Erythros .