كه اين گياه علاج زهر است . چون اسكندر رنگ گياه را هم بيان كرد ، در جستجوى گياه شده آن را يافتند و ، همين كه اين گياه را روى زخم گذاشتند ، درد ساكت شد و جراحت التيام يافت . پلوتارك در اين باب ساكت است ، ولى ديودور گويد : « اين قضيّه را بعضى عنايت آسمانى ميدانند » اصل قضيّه بايد چنين بوده باشد : در هند گياههائى ، كه بر ضدّ زهر استعمال مىشود ، زياد است . شخصى از اهل محلّ يكى از اين نوع گياه را براى اسكندر توصيف كرده و او چنان وانموده ، كه مارى در خواب به او آن را نشان داده . ( اين حدس با احوال اسكندر ، كه هميشه ميخواسته او را پسر خدا و كارهايش را فوقالعاده بدانند ، بىمناسبت نيست ) . بعد كه اهالى شهر ديدند ، اسكندر آسيبى نيافت ، تسليم شدند و اسكندر بولايت پتاليان « 1 » رفت . پادشاه اين مردم ، كه مريس « 2 » نام داشت ، از ترس بكوهستان فرار كرد و اسكندر در اينجا غلّه و غنائم زياد برگرفته روانه شد . لازم است تذكر دهيم ، كه ديودور اين قضيّه را در موقع تسخير شهر برهمنها ، كه هارماتهليا « 3 » نام داشته ، ذكر كرده ( كتاب 17 ، بند 103 ) .
رسيدن اسكندر بمصبّ سند
آريّان گويد ( كتاب 6 ، فصل 6 ، بند 1 - 3 ) : سند به دو شعبه تقسيم مىشود و هر دو را تا مصبّ آنها ايندوس « 4 » مينامند و اين دو رود يا دو بازو جزيرهاى تشكيل مىكند . اسكندر امر كرد ، در اينجا يك كارخانه كشتىسازى داير كنند . بعد او بكشتى نشسته خواست از بازوى دست راست به دريا برود . با اين مقصود لئونّاتوس را با هزار سوار و هشت هزار پياده مأمور كرد ، كه در ساحل جزيره حركت كند . چون تمام هنديها فرار كرده بودند ، اسكندر بلدى همراه نداشت و باوجود اين بىخطر پيش ميرفت ، ولى روز ديگر طوفانى برخاست و بادى آب رود را عقب زد . بر اثر اين سانحه كشتىها آسيب يافت . پس از آن كشتىهائى از نو ساختند و دستههاى سپاهيان سبكاسلحه مأمور شدند ، تحقيقاتى در سواحل بكنند و در نتيجه چند نفر بلد
هامش
( 1 ) -Pataliens .( 2 ) -Moeris .( 3 ) -Harmatelia .( 4 ) -Indus( به زبان كنونى سند گوئيم ) .