( كتاب 12 ، بند 9 ) . از آنچه ذكر شد ، معلوم است ، كه اسامى محلّ و مردمان را مورّخين عهد قديم درهموبرهم ذكر كردهاند و جهت بايد از اينجا باشد ، كه مورّخين قرون بعد از اسكندر ، از نوشتههاى معاصرين او استفاده كردهاند و اينها در ضبط اسامى دقيق نشدهاند . شايد روايت آريّان ، كه از نوشتههاى بطلميوس و آريستوبول اتّخاذ شده ، صحيحتر باشد . راجع بمردم سامباست ديودور گويد ( كتاب 17 ، بند 102 ) : اين مردم قوى حكومت ملّى داشتند .
پيادهنظام آنها بشصتهزار نفر ، سوارهنظامشان بششهزار و عدّهء ارّابههايشان بسيصد ميرسيد . سه سردار اين لشكر را فرمان ميدادند ، ولى چون اهالى دهاتى ، كه به سند نزديك بودند ، كشتىهاى مقدونى و هزاران نفر سپاهى و درخشندگى سلاح آنان را ديدند ، گفتند ، كه خدايان باينجا آمدهاند و اسكندر باكوس ديگرى است ، كه بولايت ما قدم ميگذارد . بعد كه همهمه و فريادهاى سپاهيان اسكندر و صداهاى پاروها را شنيدند ، بدرون ولايت رفته گفتند ، كه جنگ كردن با اين سپاه ديوانگى است و بايد صلح كرد . بر اثر وحشتى ، كه در قشون هندى از اين مذاكرات و صحبتها حاصل شد ، رسولانى از طرف مردم مزبور نزد اسكندر آمدند و او بيعت آنان را پذيرفته چند روز بعد بولايت سودرسها و مالّيان درآمد . اينها هم مطيع گشتند و اسكندر در اينجا شهرى بنا كرد ، كه موسوم به اسكندريّه گرديد .
كنتكورث راجع بولايت سابوس « 1 » ( سامبوس آريّان ) چنين نوشته ( كتاب 9 ، بند 8 ) : بعض شهرهاى اين ولايت تسليم شدند و برخى را ، كه مقاومت كردند ، مقدونيها با زدن نقب گرفتند . هنديها نقبها را يكنوع معجزه دانستند ، زيرا با فنون قلعهگيرى آشنا نبودند و ، وقتى كه ميديدند ، سپاهيانى از زيرزمين بيرون ميآيند ، بىاينكه قبلا علائم و آثارى از كارهاى زيرزمينى مشاهده كرده باشند ، در حيرت فرو ميرفتند . مقدونيها بقول كلىتارك « 2 » هشتادهزار هندى را سر بريدند و عدّه زيادى از اسرا بمزايده فروختند . در اينوقت موسىكانها شوريدند و اسكندر
هامش
( 1 ) -Sabus .( 2 ) -Clitarque .