يافتند . وقتى كه اسكندر به جائى از رود رسيد ، كه پهناى آن دويست استاد بود ، تندبادى وزيدن گرفت ، چنان كه پاروها از كار افتاد . در اين احوال بلدها خليجى را نشان دادند و كشتىها بدانجا پناه بردند . يونانيها ، چون جزرومدّ نديده بودند ، متوحش گشتند ( در درياى مغرب جزرومدّ نيست يا خيلى خفيف است ) امواج پس ميرفت ، كشتيها به خاك مىنشست و ، پس از چندى كه آب پيش ميآمد ، كشتيها را با خود ميبرد و آنها را به يكديگر ميزد ، چنان كه بعضى را بساحل انداخت و عدّهاى را با خود برد . كشتىهاى آسيبيافته را مرمت كردند و بعد اسكندر دو كشتى بارى فرستاد ، تا جزيرهاى را ، كه بلدها نشان دادند ، پيدا كنند . جزيرهاى ، كه نامش سيلّوت « 1 » است ، چشمههائى دارد و بندر مناسبى . تمام بحريّه به اين بندر درآمد و اسكندر پرداخت ، باينكه مصبّ را بشناسد . در دويست استادى ( 36 كيلومطر تقريبا ) جزيره ديگرى كشف كردند ، كه به دريا نزديكتر بود . اسكندر در جزيره اوّل قربانى كرد و گفت ، كه اين قربانى موافق ارادهء آمّون است . روز ديگر بجزيره دوّم رفت و براى خدايان ديگر قربانى كرده پنداشت ، كه موافق اراده ساير خدايان است . پس از آن از مصبّ دور تر رفت ، ظاهرا با اين مقصود ، كه صفحات جديدى كشف كند ، ولى اساسا براى اينكه به خود ببالد ، كه روى امواج درياى هند دريانوردى كرده . در اينوقت او دو گاو نر را براى نپتون « 2 » رب النّوع درياها قربانى كرد و بعد ، از جامهاى زرّين مىگسارى كرده دو گاو نر را با اين جامها به دريا افكند و چنين گفت : « اى خداى قادر دريانوردى ، نهآرخ را در خليج پارس تا مصبّ دجله حمايت كن و او را سالم برگردان » . بعد اسكندر به پتاله برگشته ديد ، كه قلعه ساخته شده ، پىتون مأموريت خود را انجام داده و مراجعت كرده و هفستيون مشغول ساختن بندر و كارخانهء كشتىسازى است . اسكندر ميخواست قسمتى از بحريّه خود را در اينجا بگذارد .
سپس اسكندر ببازوى چپ سند گذشت ، تا بداند ، كه كشتىرانى در كدام
هامش
( 1 ) -Cillute .( 2 ) -Neptune .