سوّمى ميخواست در جائى توقّف كنند ، چهارمى ميگفت « بايد از پشت دشمن گذشت » . در اين احوال خود پروس رشادت عجيبى نشان داد . او عدّهء كمى از سپاهيان را جمع كرده با فيلها به طرف دشمن تاخت و فيلها با صداى مهيبشان باعث وحشت مقدونيها گشتند . مخصوصا اسبها از منظرهء آنها و صداهايشان در اضطراب بودند . در اينوقت رعبى بر مقدونيها مستولى گشت و آنها به اطراف خود نگاه كردند ، تا راه فرار بيابند . اسكندر ، چون اين بديد ، در حال تراكىها و آگريانهاى سبكاسلحه را مأمور كرد ، باران تير بفيلها و رانندگان آنها ببارند . آنها چنين كردند و ، چون فالانژ ديد فيلها ترسيدهاند ، حمله را شديدتر كرد ، ولى چند نفر از مقدونىها ، كه فيلها را با حرارت تعقيب ميكردند ، در زير پاى آنها خرد شدند و مقدونيهاى ديگر از اين قضيّه درس عبرت آموختند ، كه پس از برگشتن فيلها ، بشدّت آنها را تعقيب نكنند . چيزى كه مخصوصا باعث ترس مقدونيها گرديد ، اين بود ، كه فيلها با خرطومشان مقدونىها را بلند كرده از بالاى سر به فيلبانان تحويل ميدادند .
بدين منوال جنگ به طول انجاميد و بهرهمندى بنوبت از طرفى به طرف ديگر سير كرد ، تا آنكه مقدونىها چارهء جديدى انديشيدند ، توضيح آنكه ، چون ديدند از عهدهء فيلها برنميآيند ، تبر و داس برگرفته بقطع دست و پاى فيلها و بريدن خرطوم آنها شروع كردند . بالاخره فيلها از زيادى زخمها خسته گشته ، بعد برگشته به طرف هنديها دويدند و رانندگان خود را به زمين افكنده خرد كردند . پس از آن مقدونىها فيلها را تعقيب و از دشت نبرد بيرون راندند . پروس ، كه تقريبا تنها مانده بود ، بمقدونىها حمله كرده با تير چند نفر را به خاك انداخت ، ولى مقدونيهاى ديگر دور او را گرفتند و او به پشت و سينه 9 زخم برداشت . باوجود اين از جنگ دست نكشيد ، ولى بقدرى خون از جراحتهاى او رفته بود ، كه تيرهاى او ديگر كارگر نبود . اما فيل او ، كه زخمى برنداشته بود ، پيش ميرفت و مقدونىها را خرد ميكرد . بالاخره فيلران پادشاه ديد ، كه او چندان ضعيف گشته ، كه نميتواند سنگينى اسلحه را تحمّل كند و خواهد افتاد . اين بود ، كه راه فرار پيش گرفت و اسكندر از پس او تاخت ، ولى چون اسب او زخمهاى زياد برداشت ، افتاد و ، تا
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1795
مساهمون: حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
ص١٧٩٥