كه اگر او نزد وى نيايد ، خودش نزد آبىسارس خواهد رفت ( كنتكورث ، كتاب 9 ، بند 1 ) .
اين است روايات مورّخين مذكور راجع بجنگ اسكندر با پروس . چنان كه از نوشتههاى آنها پيدا است و نيز از احوال روحى مقدونىها ، بطورىكه پائينتر ذكر خواهد شد ، اين جنگ سختترين جنگى بوده ، كه براى مقدونىها پيش آمده .
اين مردم را بعضى نياكان مردم سيخ ميدانند ، كه در هند غربى سكنى دارند و اكنون هم از حيث رشادت معروفاند .
رفتن اسكندر بولايت گلوزس « 1 »
اسكندر پس از جدال پروس قربانىها براى آفتاب كرده و كراتر را در محلّ براى ساختن شهر بوسفالى و نيكه گذاشته بولايت همجوار مملكت پروس رفت . اين ولايت را بقول بطلميوس ، گلوزس و بروايت آريستوبول گلوكانيك « 2 » ناميدهاند . تمام اهالى اين ولايت مطيع گشتند . آريّان گويد در اين ولايت 37 شهر بود ، كه بعض آنها پنجهزار نفر سكنه داشت و عدّهاى دههزار نفر . قصباتى هم مقدونيها ديدند ، كه از شهرها كم نمىآمدند . اسكندر اين ولايت را ضميمهء مملكت پروس كرد و او را با تاكسيل آشتى داد .
بعد نمايندگان آبىسارس رسيده اظهار داشتند ، كه او تسليم مىشود و خزانهء خود را به اختيار اسكندر ميگذارد . چهل فيل هم برادر آبىسارس و بزرگان دربار او آورده بودند . راجع به آبىسارس مىگفتند ، كه قبل از شكست پروس ميخواست به او كمك كند . اسكندر بنمايندگان او گفت ، كه اگر خود آبىسارس شخصا نزد اسكندر نيايد ، او با تمام قشونش نزد او خواهد رفت ( از وقايع بعد معلوم مىشود ، كه او نيامده و اسكندر هم موافق تهديد خود رفتار نكرده ، شايد از اين جهت ، كه مملكت او در كوهستان بوده . بعضى آن را با كشمير كنونى منطبق داشتهاند . م . ) .
بعد آريّان گويد ( كتاب 5 ، فصل 5 ، بند 3 ) رسولانى از طرف هنديهاى مستقل و يك پروس ديگر ، كه پادشاه هند بود ، نزد اسكندر آمدند . فراتافرن « 3 » والى پارت و گرگان
هامش
( 1 ) -Glauses .( 2 ) -Glaucaniques .( 3 ) -Phratapherne .