سگى هم داشت پهريتاس « 1 » نام ، كه در اينجا بمرد . چون اين سگ را خودش تربيت كرده بود و آن را خيلى دوست ميداشت ، شهرى هم به ياد او به همان اسم بنا كرد . سوسيون « 2 » گويد ، كه اين خبر را از پوتامون « 3 » تحصيل كرده » .
آريّان در اين باب گويد : اسكندر يكى از اين دو شهر را در جائى كه از هىداسپ گذشت بنا كرد و ديگرى را در محلّ جدال . اوّلى را به ياد اسب خود ، كه در اين جا كشته شد ، بوسفالى « 4 » ناميد و دوّمى را - نيكه « 5 » ، كه بمعنى فتح است . بعد آريّان اين اسب را توصيف كرده ، چنان كه بالاتر ذكر كردهايم ( صفحهء 1222 ) و گفته ، كه در ولايت اوكسيان اين اسب گم شد و اسكندر اعلام كرد ، كه اگر اين اسب را به او ردّ نكنند ، تمام اهالى را ريزريز خواهد كرد . آنقدر اسكندر اين اسب را دوست ميداشت ( كتاب 5 ، فصل 5 ، بند 1 ) .
روايت كنتكورث
نوشتههاى اين مورّخ راجع بعبور اسكندر از هىداسپ تقريبا به همين مضامين است ، كه ذكر شد . اما در باب جدال چنين گويد ( كتاب 8 ، بند 14 ) :
جدال اسكندر و پروس
جنگ فريقين شروع شد و هر دو طرف بهم ريختند .
در اين حين ارّابهرانها ارّابهها را بميان معركه راندند و بر اثر آن صفوف مقدّم مقدونيها تماما درهم شكست و سپاهيان آن خرد شدند ، ولى چون زمين از جهت باران لغزنده بود ، بعض ارّابهها واژگون گشت و برخى را اسبها برداشته بدرهها و باطلاقها انداختند . چند ارّابه از ميان صفوف دشمن گذشته خود را باقامتگاه پروس رسانيد . وقتى كه پروس ديد ، ارّابههاى او در تمامى دشت نبرد پراكنده است ، فيلها را بدوستانى ، كه در اطراف او بودند ، تقسيم كرد و از پس آنها پيادههاى تيرانداز و طبّالها را واداشت ( طبل در قشون هندى بجاى شيپور استعمال ميشد ) . صورت هركول را در پيشاپيش قشون حركت ميدادند و هنديها موافق عاداتشان ميبايست در پس اين صورت حركت كنند ، و الّا ننگين
هامش
( 1 ) -Peritas .( 2 ) -Sotion .( 3 ) -Potamon .( 4 ) -Bucephalie .( 5 ) -Nicee .